چه کسی باور می کند ابطحی وبلاگ نویس، اینگونه در دادگاه نمایشی و احمقانه، دهان به تهمت و افترا علیه رهبران جبهه اطلاحات بگشاید. چه کسی باور می کند کسی که سالها مسوول دفتر رییس جمهور اصلاحات و معاون پارلمانی او بوده است اینگونه علیه تمام جبهه اصلاحات و فعالین شناخته شده آن، اعتراف یا اقرار نماید. اگر کسی گذشته این مرد ادب و گفتگو و تفاهم را هم ندیده باشد، بازهم پذیرش حرفها و اعترافات او در شو نمایشی دیشب را هرگز باور نمی کند، چه رسد به مردمی که سالهاست او را می شناسند. اين مردم سالهاست با نوع ادبیات و اندیشه او از طریق همان وبلاگ معروف "وب نوشته ها" آشنایند. اين مردم سالهاست خنده های مهربان و آشنای او در همایش های ماهانه گفتگوی ادیان و نوع برخورد او با اندیشمندان، نویسندگان و هنرمندان بزرگ ایرانزمین را دیده اند.
من دیرگاهی است که او را می شناسم، از آنزمان که در سمت مسوول دفتر رییس جمهور محبوب و اندیشمند، خاتمی بزرگ، بود تا این زمان که به عنوان رییس موسسه گفتگوی ادیان ماهی یکبار او را همراه با جمعی دوست داشتنی و فرهیخته در محل موسسه می دیدم. تا روزی که به عنوان حامی شیخ اصلاحات در انتخابات حاضر شد. اما هرگز او را بدین گونه ندیده بودم. با چهره ای درهم و به شدت زیر فشار روانی و روحی، اندامی تکیده و صحبتهایی که هیچ نسبتی با او و اندیشه های او نداشتند. و حرفهایی نوشته شده و دیکته شده که تنها شاید خوانش آن مطالب برعهده او بود وگرنه چه کسی باور می کند که دیروز در جریان دادگاه نمایشی، این همان ابطحی همیشگی است که لابد آزادانه و در فضایی بدون هیچ رعب و وحشت و فشاری با بیان دیدگاه های خود می پردازد.
من نه تنها دیروز از پس نمایش مضحک و احمقانه کودتاگران هیچ تغییری در اندیشه و نحوه نگرشم به شخص ابطحی ایجاد نشده است، بلکه اينك او را بیشتر دوست می دارم. او را که به خوبی می دانم و درک می کنم، چه شکنجه ها و اعمال فشارهای جسمی و روحی و روانی را پشت سر گذاشته است. او را که به خوبی می دانم و درک می کنم، در بی خبری محض نسبت به تمام جریانات اخیر و مقاومت های مردم فهیم، و تحت تاثیر داروهای شیمیایی و مخرب ذهن با جملاتی که بی شباهت به ادبیات سردمداران کیهان و شریعتمداری نیست، آن اعترافات و اقرارهای بدون پشتوانه و توخالی را تکرار می کرد.
اما چیزی که تمامی دیکتاتورهای جهان در تمام برهه های تاریخی به آن بی توجه اند، گذشت زمان و بیرون آمدن خورشید از پس ابرهای تیره است. آنان همیشه فراموش می کنند که جاودان نیستند و جاودان نخواهند بود. و روزی دور یا نزدیک، این تاریخ است که درباره آنان قضاوت خواهد کرد. از سویی دیگر آنان همیشه فراموش می کنند که تاریخ را و سرگذشت دیکتاتوران پیشین را بخوانند تا شاید درسی بگیرند و اشتباهات آنان را تکرار نکنند. اما انگار این جمله که نمی دانم از کیست، درست است: دیکتاتورها همیشه احمق هستند. آنان حتی اگر کمی به حافظه تاریخی ملت خود رجوع کنند هرگز دچار این فساد تاریخی نخواهند شد.
و اینک روی سخنم با توست، سید محمدعلي ابطحی. روزگاری شاملو برای همرزم و همفکر خود وارطان سرود:
وارطان سخن بگو
با مرگ نحس پنجه میفکن
تخم سکوت مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته است
بودن به از نبود شدن
خاصه در بهار
و اینک من، نه بعنوان همرزم تو، که هرگز به این مرتبه شجاعت و از خود گذشتگی چون تویی نخواهم رسید، به تو می گویم: سخن بگو. آري سخن بگو. تمام آن اعترافات و اقرارهای نوشته شده در پیش رویت را با آرامش و طمانینه بخوان. و همانگونه كه مي خواهند در اين نمايش غريب بازي كن. هیچگاه هیچ ذهن آگاهی باور نخواهد کرد این یاوه هایی را که می خوانی، همانی است که می اندیشی. این یاوه ها را تاریخ به حافظه خواهد سپرد، تا آیندگان به هوش و ذکاوت تو درود بفرستند که چگونه بازیرکی، کاغذپاره اقاریر نوشته شده توسط عاملان کودتا را به رخ تمام تماشگران این نمایش احمقانه کشاندی. باشد كه روزي فارغ از هر بند و زنداني اين نمايش كثيف را براي مردمانت به نقد بكشاني.
من دیرگاهی است که او را می شناسم، از آنزمان که در سمت مسوول دفتر رییس جمهور محبوب و اندیشمند، خاتمی بزرگ، بود تا این زمان که به عنوان رییس موسسه گفتگوی ادیان ماهی یکبار او را همراه با جمعی دوست داشتنی و فرهیخته در محل موسسه می دیدم. تا روزی که به عنوان حامی شیخ اصلاحات در انتخابات حاضر شد. اما هرگز او را بدین گونه ندیده بودم. با چهره ای درهم و به شدت زیر فشار روانی و روحی، اندامی تکیده و صحبتهایی که هیچ نسبتی با او و اندیشه های او نداشتند. و حرفهایی نوشته شده و دیکته شده که تنها شاید خوانش آن مطالب برعهده او بود وگرنه چه کسی باور می کند که دیروز در جریان دادگاه نمایشی، این همان ابطحی همیشگی است که لابد آزادانه و در فضایی بدون هیچ رعب و وحشت و فشاری با بیان دیدگاه های خود می پردازد.من نه تنها دیروز از پس نمایش مضحک و احمقانه کودتاگران هیچ تغییری در اندیشه و نحوه نگرشم به شخص ابطحی ایجاد نشده است، بلکه اينك او را بیشتر دوست می دارم. او را که به خوبی می دانم و درک می کنم، چه شکنجه ها و اعمال فشارهای جسمی و روحی و روانی را پشت سر گذاشته است. او را که به خوبی می دانم و درک می کنم، در بی خبری محض نسبت به تمام جریانات اخیر و مقاومت های مردم فهیم، و تحت تاثیر داروهای شیمیایی و مخرب ذهن با جملاتی که بی شباهت به ادبیات سردمداران کیهان و شریعتمداری نیست، آن اعترافات و اقرارهای بدون پشتوانه و توخالی را تکرار می کرد.
اما چیزی که تمامی دیکتاتورهای جهان در تمام برهه های تاریخی به آن بی توجه اند، گذشت زمان و بیرون آمدن خورشید از پس ابرهای تیره است. آنان همیشه فراموش می کنند که جاودان نیستند و جاودان نخواهند بود. و روزی دور یا نزدیک، این تاریخ است که درباره آنان قضاوت خواهد کرد. از سویی دیگر آنان همیشه فراموش می کنند که تاریخ را و سرگذشت دیکتاتوران پیشین را بخوانند تا شاید درسی بگیرند و اشتباهات آنان را تکرار نکنند. اما انگار این جمله که نمی دانم از کیست، درست است: دیکتاتورها همیشه احمق هستند. آنان حتی اگر کمی به حافظه تاریخی ملت خود رجوع کنند هرگز دچار این فساد تاریخی نخواهند شد.
و اینک روی سخنم با توست، سید محمدعلي ابطحی. روزگاری شاملو برای همرزم و همفکر خود وارطان سرود:
وارطان سخن بگو
با مرگ نحس پنجه میفکن
تخم سکوت مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته است
بودن به از نبود شدن
خاصه در بهار
و اینک من، نه بعنوان همرزم تو، که هرگز به این مرتبه شجاعت و از خود گذشتگی چون تویی نخواهم رسید، به تو می گویم: سخن بگو. آري سخن بگو. تمام آن اعترافات و اقرارهای نوشته شده در پیش رویت را با آرامش و طمانینه بخوان. و همانگونه كه مي خواهند در اين نمايش غريب بازي كن. هیچگاه هیچ ذهن آگاهی باور نخواهد کرد این یاوه هایی را که می خوانی، همانی است که می اندیشی. این یاوه ها را تاریخ به حافظه خواهد سپرد، تا آیندگان به هوش و ذکاوت تو درود بفرستند که چگونه بازیرکی، کاغذپاره اقاریر نوشته شده توسط عاملان کودتا را به رخ تمام تماشگران این نمایش احمقانه کشاندی. باشد كه روزي فارغ از هر بند و زنداني اين نمايش كثيف را براي مردمانت به نقد بكشاني.
