<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131</id><updated>2011-07-29T10:21:42.690+04:30</updated><title type='text'>به نو كردن ماه بر بام شدم</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>13</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-2713784211143074534</id><published>2009-08-03T00:39:00.004+04:30</published><updated>2009-08-03T01:42:28.811+04:30</updated><title type='text'>چه کسی باور می کند</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;چه کسی باور می کند ابطحی وبلاگ نویس، اینگونه در دادگاه نمایشی و احمقانه، دهان به تهمت و افترا علیه رهبران جبهه اطلاحات بگشاید. چه کسی باور می کند کسی که سالها مسوول دفتر رییس جمهور اصلاحات و معاون پارلمانی او بوده است اینگونه علیه تمام جبهه اصلاحات و فعالین شناخته شده آن، اعتراف یا اقرار نماید. اگر کسی گذشته این مرد ادب و گفتگو و تفاهم را هم ندیده باشد، بازهم پذیرش حرفها و اعترافات او در شو نمایشی دیشب را هرگز باور نمی کند، چه رسد به مردمی که سالهاست او را می شناسند. اين مردم سالهاست با نوع ادبیات و اندیشه او از طریق همان وبلاگ معروف "&lt;a href="http://webneveshteha.com/"&gt;وب نوشته ها&lt;/a&gt;" آشنایند. اين مردم سالهاست خنده های مهربان و آشنای او در همایش های ماهانه گفتگوی ادیان و نوع برخورد او با اندیشمندان، نویسندگان و هنرمندان بزرگ ایرانزمین را دیده اند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/SnYBBpGumlI/AAAAAAAAABM/zMJZHEEMtAA/s1600-h/0000002.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 320px; FLOAT: right; HEIGHT: 218px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5365477133784095314" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/SnYBBpGumlI/AAAAAAAAABM/zMJZHEEMtAA/s320/0000002.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;من دیرگاهی است که او را می شناسم، از آنزمان که در سمت مسوول دفتر رییس جمهور محبوب و اندیشمند، خاتمی بزرگ، بود تا این زمان که به عنوان رییس موسسه گفتگوی ادیان ماهی یکبار او را همراه با جمعی دوست داشتنی و فرهیخته در محل موسسه می دیدم. تا روزی که به عنوان حامی شیخ اصلاحات در انتخابات حاضر شد. اما هرگز او را بدین گونه ندیده بودم. با چهره ای درهم و به شدت زیر فشار روانی و روحی، اندامی تکیده و صحبتهایی که هیچ نسبتی با او و اندیشه های او نداشتند. و حرفهایی نوشته شده و دیکته شده که تنها شاید خوانش آن مطالب برعهده او بود وگرنه چه کسی باور می کند که دیروز در جریان دادگاه نمایشی، این همان ابطحی همیشگی است که لابد آزادانه و در فضایی بدون هیچ رعب و وحشت و فشاری با بیان دیدگاه های خود می پردازد.&lt;br /&gt;من نه تنها دیروز از پس نمایش مضحک و احمقانه کودتاگران هیچ تغییری در اندیشه و نحوه نگرشم به شخص ابطحی ایجاد نشده است، بلکه اينك او را بیشتر دوست می دارم. او را که به خوبی می دانم و درک می کنم، چه شکنجه ها و اعمال فشارهای جسمی و روحی و روانی را پشت سر گذاشته است. او را که به خوبی می دانم و درک می کنم، در بی خبری محض نسبت به تمام جریانات اخیر و مقاومت های مردم فهیم، و تحت تاثیر داروهای شیمیایی و مخرب ذهن با جملاتی که بی شباهت به ادبیات سردمداران کیهان و شریعتمداری نیست، آن اعترافات و اقرارهای بدون پشتوانه و توخالی را تکرار می کرد.&lt;br /&gt;اما چیزی که تمامی دیکتاتورهای جهان در تمام برهه های تاریخی به آن بی توجه اند، گذشت زمان و بیرون آمدن خورشید از پس ابرهای تیره است. آنان همیشه فراموش می کنند که جاودان نیستند و جاودان نخواهند بود. و روزی دور یا نزدیک، این تاریخ است که درباره آنان قضاوت خواهد کرد. از سویی دیگر آنان همیشه فراموش می کنند که تاریخ را و سرگذشت دیکتاتوران پیشین را بخوانند تا شاید درسی بگیرند و اشتباهات آنان را تکرار نکنند. اما انگار این جمله که نمی دانم از کیست، درست است: دیکتاتورها همیشه احمق هستند. آنان حتی اگر کمی به حافظه تاریخی ملت خود رجوع کنند هرگز دچار این فساد تاریخی نخواهند شد.&lt;br /&gt;و اینک روی سخنم با توست، سید محمدعلي ابطحی. روزگاری شاملو برای همرزم و همفکر خود وارطان سرود:&lt;br /&gt;وارطان سخن بگو&lt;br /&gt;با مرگ نحس پنجه میفکن&lt;br /&gt;تخم سکوت مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته است&lt;br /&gt;بودن به از نبود شدن&lt;br /&gt;خاصه در بهار&lt;br /&gt;و اینک من، نه بعنوان همرزم تو، که هرگز به این مرتبه شجاعت و از خود گذشتگی چون تویی نخواهم رسید، به تو می گویم: سخن بگو. آري سخن بگو. تمام آن اعترافات و اقرارهای نوشته شده در پیش رویت را با آرامش و طمانینه بخوان. و همانگونه كه مي خواهند در اين نمايش غريب بازي كن. هیچگاه هیچ ذهن آگاهی باور نخواهد کرد این یاوه هایی را که می خوانی، همانی است که می اندیشی. این یاوه ها را تاریخ به حافظه خواهد سپرد، تا آیندگان به هوش و ذکاوت تو درود بفرستند که چگونه بازیرکی، کاغذپاره اقاریر نوشته شده توسط عاملان کودتا را به رخ تمام تماشگران این نمایش احمقانه کشاندی. باشد كه روزي فارغ از هر بند و زنداني اين نمايش كثيف را براي مردمانت به نقد بكشاني. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-2713784211143074534?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/2713784211143074534/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=2713784211143074534&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/2713784211143074534'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/2713784211143074534'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='چه کسی باور می کند'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/SnYBBpGumlI/AAAAAAAAABM/zMJZHEEMtAA/s72-c/0000002.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-4166411132340861313</id><published>2009-07-10T05:04:00.006+04:30</published><updated>2009-07-15T02:15:31.361+04:30</updated><title type='text'>امروز سالگرد 18 تير بود</title><content type='html'>&lt;div style="TEXT-ALIGN: justify; FONT-FAMILY: tahoma"&gt;كم كم در تقويم تاريخ سياسي ايران روزهايي اضافه مي شود كه براي نسل من روزهاي بيادماندني و تلخي هستند. اين روزها ديگر براي پدران يا بزرگترهاي ما نيست، كه تنها از دهان آنها و يا در كتابهاي تاريخ خوانده باشيم. اين روزها نتيجه مستقيم اراده و شعور سياسي هم نسلان من است. روزهاي اعتراض به حكومت و رژيمي، كه بسياري از بزرگترها، پدرها و مادرهاي ما در بوجود آمدن آن نقش مهمي داشتند. و امروز فرزندان همان پدرها و مادرها، قاطعانه و با اراده به ميدان آمده اند تا همانطور كه گذشتگانشان به استبداد و ديكتاتوري نه گفتند، به اقتدارگرايان و ديكتاتوران در لباس مذهب نه بگويند و براي اين نه گفتن حتي از جان خويش هم دريغ نمي كنند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/SlpTYysk_gI/AAAAAAAAABE/lNQ3b_DRqfM/s1600-h/Batebi.JPG"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 320px; FLOAT: right; HEIGHT: 238px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5357686392101338626" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/SlpTYysk_gI/AAAAAAAAABE/lNQ3b_DRqfM/s320/untitled1.JPG" /&gt;&lt;/a&gt;امروز به ميثاق همان عهدي كه در 18 تير 1378 با خودمان و با تمام دوستان و هم دانشگاهي هايمان بستيم، به خيابان اميرآباد رفتم. به همان جايي كه شديدترين درگيري ها در 18 تير آنجا بود. به جايي كه در اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام، وحشي هاي سركوبگر، شبانه به خوابگاه دوستان و هم نسلانم ريختند. به جايي كه اولين نطفه هاي اعتراض عليه ديكتاتوري در آنجا بسته شد.&lt;br /&gt;چه روزهاي تلخي بودند. دستگيري دانشجويان معترض، سركوب وحشيانه هم نسلانم. ياد احمد باطبي بخير. لحظه اي نبود كه او و شكنجه هايي كه بر روح و جان او مي زدند، آزارم ندهد. ياد اكبر گنجي بخير. او كه با شديدترين شكنجه هاي روحي و رواني در زندان، دست از اعتقادات و انديشه هاي خود برنداشت. ياد سعيد حجاريان. چه نامردانه ترورش كردند. و ما چه شبهايي كه براي زنده ماندنش اشك نريختيم و دعا نكرديم. و ياد خردادنو و عبدالله نوري، ياد توس، جامعه، نشاط و شمس الواعظين و جلايري پور.&lt;br /&gt;امروز به آنجا رفتم. با يادآوري تمام اين خاطرات تلخ. در تمام طول راه بغض گلويم را گرفته بود و نم اشك گاه و بيگاه بر پهنه صورتم مي نشست. امروز به آنجا رفتم در حاليكه اين جنبش هنوز پس از گذشت 10 سال چون كودكي يتيم به سرمنزل مقصود نرسيده است. امروز به آنجا رفتم در حاليكه احمد باطبي عزيز در آنسوي مرزهاست و سعيد حجاريان با وجود حال بسيار وخيمش در زندان اوين است. امروز به آنجا رفتم در حاليكه بسياري از دولتمردان دولت اصلاحات همچون مصطفي تاجزاده، محسن ميردامادي و محمدعلي ابطحي در زندان اوين زير وحشتناكترين شكنجه ها بسر مي برند تا به دست داشتن در انقلاب مخملي عليه نظام اعتراف كنند. امروز آنجا رفتم بدون خردادنو، توس، جامعه، نشاط و سلام. امروز به آنجا رفتم در حاليكه خاتمي نه با سكوت خود كه با اعتراض خود عليه انتخابات پوشالي ايمان من و هم نسلان مرا به خودش بازگردانده است. امروز به آنجا رفتم براي حمايت از مردي كه آن روزها چندان نمي شناختمش، اما امروز به شجاعت و صداقتش افتخار مي كنم. امروز به آنجا رفتم و ديدم، همچنان رژيم براي زنده ماندن و سرپا نگهداشتن خود تقلا مي كند. امروز برخلاف آن سالها، ترس و وحشت را در تك تك چشمان مزدوران و ماموران ديكتاتور ديدم. آري ترس و وحشت. چرا كه امروز ديگر ما دانشجويان و هم نسلانم تنها نبوديم. امروز تمام مردم شهر، از كوچك و بزرگ براي نمايش قدرت خود آمده بودند. عده اي سواره و عده اي پياده، اما آمده بودند. امروز هم مانند آن سال دور، كتك خوردم. اما بر خود مي باليدم كه اينبار تمام اين ملت فريب خورده براي مخالفت با استبداد و ديكتاتوري در كنار هم و دست در دست هم بودند و با وجود گاز اشك آور و باتوم و اسلحه، از هيچ چيز نترسيده و شعار مرگ بر ديكتاتور سر مي دادند. امروز سالگرد 18 تير بود و من با تمام اين خاطرات تلخ و شيرين به كوي دانشگاه رفتم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-4166411132340861313?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/4166411132340861313/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=4166411132340861313&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/4166411132340861313'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/4166411132340861313'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/07/18.html' title='امروز سالگرد 18 تير بود'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/SlpTYysk_gI/AAAAAAAAABE/lNQ3b_DRqfM/s72-c/untitled1.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-8856272301253449955</id><published>2009-06-21T00:17:00.004+04:30</published><updated>2009-07-08T01:46:19.883+04:30</updated><title type='text'>دلخراشترين صحنه زندگي ام....</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خدايا بغض راه گلومو بسته. مي خوام گريه كنم اما نميشه. بيش از اينكه گريه ام بياد، خشم و عصبانيت تمام وجودمو گرفته. چند لحظه پيش دلخراشترين صحنه زندگيمو روي سايت youtube ديدم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دختري جوان به ضرب گلوله اي در راهپيمايي امروز عصر جان داد. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=IGvow-chn28&amp;amp;ytsession=NIOSaoLfwKkw1HUX4269Mm0ppbN0D9rpEBz1wTBgX8lfGDmy9TIb0rqz2OXC8UYmyV0YkWZT45nybhIg71RwF6VE9Gv1MtPK9jmvM9tRB3r3iM8DqcOfgHYZPF00UmlXeVuxDZ6ZhTZM5rMzadU5YrLflI5xUMPM7oHL-CDjlv0K9C3VEYf5goGaKFERM8Vjblt66lch1JRE6bkK0mtqChcpwkRVhE92PsisKpseojvevKBK_8_tF0kDnnvUQXn-ubAlzwQa0psvcmkn_e4xfx9P6J9n6cfJJru2dbgZBcYl4fR1zm02HDRSI-NNQpgu"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;ببينيد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;خدايا امشب پدر و مادر اون دختر چه حالي دارن؟ خدايا مگه اون دختر چي مي خواست يا چي مي گفت؟ خدايا حالم از همه چيز اين زندگي كثيفت بهم مي خوره؟ مگه اين دختر جز حق آزاد زندگي كردن چيز ديگه اي مي خواست؟ خدايا چرا جوابمو نمي دي؟ پس كجاست رحم و انسانيتي كه اين كثافتها در برخورد اسراييل با فلسطيني ها دم مي زنن؟ در كجاي اين جهان، آدمي براي بيان حرفش و مخالفتش به اين طرز فجيع كشته مي شه؟ خدايا پس جواب اين وحشي ها و بي همه چيزا كي بايد داده بشه؟ خدايا ذهنم آنقدر مغشوشه كه حتي نمي تونم چيزي بنويسم. كلمات از ذهنم فرار مي كنن.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نمي دانم تو را خواهرم بنامم يا دوست و همرزمم، به همان خون سرخي كه تمام پهناي صورتت را در خود فرو برد، قسم، اينبار نخواهيم گذاشت قصابان و دريدگان وحشي سركوب كننده آزادي و زندگي، جان سالم بدر برند. تو را با تمام قلبم دوست مي دارم و نامت را در ذهن و روحم در كنار بزرگان آزاديخواه جهان همچون چه گوارا خواهم نوشت. اين را بدان، شجاعتت حتي آن لحظه كه چشم فروبستي، لرزه بر اندام دژخيمانت انداخت. هرگز نخواهيم گذاشت كه نام بلندت در روزمرگي هايمان گم شود. نامت متبرك باد و درخشان.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-8856272301253449955?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/8856272301253449955/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=8856272301253449955&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/8856272301253449955'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/8856272301253449955'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/06/blog-post_21.html' title='دلخراشترين صحنه زندگي ام....'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-2514653609785068595</id><published>2009-06-12T03:40:00.005+04:30</published><updated>2009-07-08T01:58:28.193+04:30</updated><title type='text'>نامه اي به موسوي: آقاي موسوي اميدمان را نااميد نكن.</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نگذاريد اين انقلاب به دست نامحرمان بيافتد. امام خميني (ره)&lt;br /&gt;جناب آقاي موسوي رييس جمهمور منتخب مردم ايران؛ سلام&lt;br /&gt;شما را رييس جمهور منتخب ملت ايران مي نامم، چرا كه هم خود و هم تمام ملت ايران و جهانيان مي دانند كه حضور اكثريتي اين ملت در انتخابات دهم، نه براي راي دادن به محمود ا.ن كه براي انتخاب شما، براي تكيه بر كرسي رياست جمهوري و نجات ايران گرفتار در مشكلات بيشمار داخلي و خارجي بود. اگر قرار بود كه باز هم محمود ا.ن در جاي و بر كار خود باقي بماند، ديگر نيازي به اين تعداد آرا نبود و همان طرفداران قليل ديكتاتوري و سركوب و ارعاب براي انتخاب مجدد او كافي بودند.&lt;br /&gt;آقاي موسوي، بگذاريد بي پرده آنچه در ذهن ام مي گذرد را براي شما و تمام مردم ايران بنويسم.&lt;br /&gt;انتخابات اخير رياست جمهوري كه آن را به هر طريقي دولت ايران پشت سر گذارد، نقطه بزنگاه تاريخي در لحظه اي بود كه حكومت، به شدت دچار ضعف و تهديد از جانب دنيا قرار داشت. دراين دوره 4 ساله گذشته، مسايلي همچون جريان هسته اي ايران و تحريم هاي بين امللي عليه كشور، آمريكايي ستيزي ايران در منطقه و دست در دست دشمنان آمريكا داشتن، انكار هولوكاست و افسانه خواندن آن، وضعيت ايران را در دنيا به شدت با خطر روبرو كرده است. از جانب ديگر تمام فعالين حقوق بشر همچون روزنامه نگاران بدون مرز، انجمن وكلاي بدون مرز و ديگر افراد مستقل مدافع حقوق بشر، از وضعيت بسيار اسفناك ديكتاتوري و سركوب در ايران، در تمام دنيا فرياد زده و مي زنند. از وضعيت زندان هاي سياسي در ايران، از وضعيت اعدام هاي وحشيانه در ايران، از وضعيت زنان و كودكان در ايران و اجحاف و ظلمي كه در حق آنان مي شود، از وضعيت دانشگاه ها در ايران و امنيتي كردن محيط هاي دانشگاهي و پژوهشي سراسر كشور.&lt;br /&gt;حال با تمام اين اوصاف براي اقتدارگرايان بر راس كار تنها دو راه باقي مانده بود: يا اندكي از تفكرات و انديشه هاي ديكتاتور مابانه و از فضاي به شدت بسته كشور كاسته و اجازه بروز بيان انديشه هاي مخالف را بدهند و از اين طريق هم بقاي حكومت را ضمانت كنند و هم كشور را در مسير تعالي و رشد و پيشرفت قرار دهند. و يا همچنان با سركوب منتقدين و بستن تمام راه هاي رسيدن به دموكراسي واقعي بر قدرت خود افزوده و كشور را به قهقراي استبداد و خودكامگي بكشانند. كه البته با شناحتي كه از روحيه اين گروه قليل و اندك داريم، آنان راه اشتباه دوم را برگزيدند. آنان هرگز به فكر اين كشور و اين ملت نبوده و تنها به قدرت خود و اطرافيان كوته بين خود مي انديشند. آنان با عملكرد 4 سال گذشته خود نشان داده اند كه هرگز به سمت صلاح كشور و مملكت خود نرفته و تنها با ايجاد اغتشاش ذهني در سطح جهان در انديشه ماهي گرفتن از اين آب گل آلود هستند. آري آنان راه دوم را انتخاب كردند و براي اين كار با دروغ و تهمت هاي بي شرمانه تمام موانع برسر راه خود را يكي يكي كنار زدند. براي اثبات اين موضوع هم تنها راه باقي مانده دهمين انتخابات رياست جمهوري گزينه اي بسيار مناسب بود. در واقع آنان با راه انداختن مناظره هاي تلويزيوني و تبليغات گسترده براي شركت اكثريت مردم واجد شرايط راي دادن به صحنه انتخابات تنها به يك چيز مي انديشيدند. آنان با عوامفريبي و توهين هاي مستقيم به جنابعالي و ديگر كانديداهاي رياست جمهوري در فكر هيزم انداختن به تنور انتخابات بودند تا مشروعيت نظام را به رخ تمام جهانيان بكشانند. من نمي خواهم در اينجا از مشروعيت نظام جمهوري اسلامي صحبت كنم، اما خودتان به خوبي مي دانيد ملت ايران نسبت به عملكرد دولت و به تبع آن نظام در چند سال اخير به شدت ناراضي بوده و تمام ملت ايران متفق القول از اين وضعيت نابسامان داخلي و خارجي شكايت داشته و دارند. اما متاسفانه به علت سركوب ها و خشونت هاي قهرآميز نسبت به منتقدين اين عملكردها، صدايي نه از مردم و نه از روشنفكران و فعالين سياسي و اجتماعي در نمي آمد. كوتاه كنم تنها راه اثبات عملكرد صحيح دولت و به ويژه رهبري و نظام جمهوري اسلامي، حضور حداكثري مردم در انتخابات بود، گزينه اي كه بسيار سازماندهي شده و برنامه ريزي شده منجر به حضور شما نيز، پس از حدود 20 سال سكوت تلخ و جدايي از سياست گرديد.&lt;br /&gt;و اما آمدن شما به صحنه انتخابات. بي پرده بگويم دو گزينه ممكن است شما را به صحنه آورده باشد. يك گزينه به عنوان بازي گردان همين وقايع اخير و گزينه ديگر به عنوان فريفته و بازي داده شده در جريان اخير.&lt;br /&gt;در حالت اول يعني خود شما به عنوان فردي از درون نظام و براي كمك به بقاي نظام و در راستاي اهداف و اصول نظام وارد اين صحنه شده تا با راه انداختن موجي از حمايت مردم چه در داخل و چه در خارج از كشور تلاش در بالا بردن تعداد راي دهندگان به انتخابات دهم بنماييد. بي شك براي اين منظور شما با راه انداختن موج سبز و پرچم سبز رنگ در ميان جوانان و دانشجويان باعث شديد تا اين موج فراگير شده و بين اقشار مختلف مردم از كارمند و كارگر و تجار و كسبه و كشاورز و شهري و روستايي جريان يابد. شما با استفاده از حمايت مرد بزرگي همچون خاتمي توانستيد اين موج سبز را جاري و ساري كرده و با شعارهاي اصلاحات و تغيير وضع موجود و تغيير نگرش به وضع معيشتي و اقتصادي مردم و باز كردن فضاي اختناق و سركوب، تعداد بيشماري از ملت را حامي خود كرده تا در پشت سر شما در روز 22 خرداد به صندوق هاي راي هجوم آورده و براي نبود ديكتاتوري به شخص شما راي بدهند. حتي مردمي كه سالهاي سال در هيچ يك از انتخابات اين دولت شركت نكرده بودند و به طور كل با روند دور از منطق برگزاري انتخابات در ايران مخالف بوده اند، نيز در اين دوره براي حمايت از شما و نجات ايران به ميدان آمده و راي دادند. اين موج مستثني از ايرانيان خارج از كشور نيز نبود. آنان نيز با اطلاعات دقيقتر و كاملتري كه بدون سانسور در بيرون از كشور، موقعيت خطير ايران در جهان و منطقه را ديده اند، براي رهايي از وضعيت موجود، اعلام حمايت از شما كرده و به شما راي دادند. كه در اين صورت نظام به دو هدف زيركانه خود نايل گرديده است: هم حضور حداكثري مردم در پاي صندوق هاي راي و نمايش آن به جهانيان، همانطور كه خود شاهديد، براي اثبات اقتدار و مشروعيت مردمي آن و هم تباني و سازش تمام سران كشور براي ادامه فعاليت ها و انديشه هاي ناراست و ناثواب محمود ا.ن در خصوص سياست داخلي و خارجي، كه بي شك چيزي جز فلاكت و بدبختي بيشتر براي مردم و سرشاخ شدن از موضع احمقانه قدرت با تمام كشورهاي دنيا نخواهد داشت، كه البته اين همه در نهايت به سمت ديكتاتوري مطلق خواهد رفت.&lt;br /&gt;اما حالت دوم، كه به گمان من اين حالت با شناخت شما و انديشه هاي شما و صداقت و متانتي كه در شخصيت شما سراغ مي توان گرفت، درست تر و به ثواب تر است. اينكه شما نيز فريب اين بازي كثيف سياسي را خورديد. اينكه شما واقعا با نيت نجات و رهايي ايران از وضعيت دهشتناك موجود پا به صحنه گذاشته و پس از اين سكوت طولاني و كار فرهنگي، قصد داريد نقشي تعيين كننده در سرنوشت اين ملت استبداد زده بر عهده بگيريد. اينكه شما هم از اين تقلب و دگرگوني آرا بي اطلاع بوده و چه بسا كه هشدارهايي نيز داده بوديد. اينكه شما و حتي تمام دوستان اصلاح طلب شما در لحظه حساس غافلگير شده و در نهايت با تهديد اقتدارگرايان تن به اين بازي ذلت بار داده ايد. با حسن نيت بسيار زياد دلم مي خواهد تا اين حالت دوم رخ داده باشد، اما ماجرا هر كدام از اين دو روند باشد، اينك تنها شخص جنابعالي مي توانيد آن را ثابت كرده و از صداقت و پاكدامني خود دفاع نماييد.&lt;br /&gt;آقاي موسوي با التماس و خواهش مي گويم براي نجات از وضعيت موجود تنها تصميم گيري هاي هوشيارانه شما كمك حال اين موج سبز طرفداران شما و راي دهندگان به شما خواهد بود. آقاي موسوي به عنوان يك ايراني كه به شما راي داده ام، درخواست و خواهش مي كنم، از آراي مردمي كه به شما اطمينان كرده و شما را با صداقت گفتار و كردارتان انتخاب كرده اند، حفاظت نمايد. اين ملت در برهه هاي مختلف تاريخي، خيانت هاي بسيار ديده اند، اما فراموش نكنيد زماني حامي شما امام خميني بودند كه در لحظات حساس تاريخي با شجاعت مثال زدني به حمايت مردم پرداختند در حاليكه بسياري از هم كيشان او سكوت اختيار كرده و يا تن به ذلت داده اند. آقاي موسوي در ابتداي نامه ام جمله اي از امام را آورده ام، حالا باز هم عاجزانه مي خواهم يكبار ديگر به بيان عميق امام توجه كنيد: &lt;strong&gt;نگذاريد اين انقلاب به دست نامحرمان بيافتد.&lt;/strong&gt; آفاي موسوي به خوبي مي دانم كه هم اينك در زير چه تهديدها و فشارهايي قرار داريد، اما مگر نه اينكه در 15 خرداد 1342 امام در فشارها و تهديدهايي بدتر و جانفرساتر قرار داشته و همچنان شجاعانه از ملت ايران دفاع كردند. آقاي موسوي به خوبي مي دانيد، اما من بارديگر تاكيد مي كنم، اين مردم براي نجات از استبداد و ديكتاتوري سال هاي سال است كه هزينه مي دهند، زماني خون خود را، زماني مال و ناموس خود را و زماني راي خود را. اين روند امروز هم ادامه دارد و دانشجويان و روشنفكران جامعه كه افرادي آنها را بزغاله خطاب مي كنند، در صحنه حضور داشته، دارند و خواهند داشت؛ اگر شما آنها را به حال خود رها نكنيد و تن به سازش با اقتدارگرايان ندهيد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;به اميد پيروزي سبز&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-2514653609785068595?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/2514653609785068595/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=2514653609785068595&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/2514653609785068595'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/2514653609785068595'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/06/blog-post_12.html' title='نامه اي به موسوي: آقاي موسوي اميدمان را نااميد نكن.'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-4967354679875868453</id><published>2009-06-11T02:29:00.005+04:30</published><updated>2009-07-08T01:58:48.002+04:30</updated><title type='text'>درسي بزرگ به دولتمردان و مردم ايران، گذار به دموكراسي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بالاخره روزهاي پر هيجان تبليغات تمام شد. بالاخره روزهاي پر از تب و تاب مناظره هاي كانديداهاي انتخابات دهم تمام شد. روزهايي كه به جرات مي توان مي گفت در تاريخ سياسي جمهوري اسلامي روزهاي تكرار ناشدني و نايابي بود. در اين روزها، شاهد سخنان بي پرده و گفتمان صادقي بوديم كه در عمر 30 ساله جمهوري اسلامي بدعتي نو و تازه است. شايد يك دليل شور شوق بسيار زياد اين دوره، بويژه در ميان جوانان، بي نسبت با اين برنامه ها نباشد. بي شك مردمان فهيم ايران با عملكرد و رفتار اين چند روز خود، نكته اي بسيار مهم را آشكارا براي سردمداران حكومت و همچنين تمام جهانيان فرياد زدند، كه در خور توجه و دقت است. اين مردم با حضور قاطع خود در حمايت از كانديداي محبوب خود به گوش همه رسانده اند كه از فريب و دروغ بيزارند و در صورتيكه حكومت با آنان صادق و روراست باشد براي اعتلا و پيشرفت كشور خود از جان و دل مايه خواهند گذاشت. اين مردم جدا از هر دين و مذهبي كه داشته باشند، يك چيز را در اعتقادات خود اصل قرار داده اند و آن ايران است، سرزمين اجدادي شان.&lt;br /&gt;اين مردم براي آباداني و بزرگي اين كشور از هيچ تلاشي فرو گذار نخواهند شد و اين تنها به عملكرد دولت و حكومت شان وابسته است. به اين وابسته است كه كمي با مردمان خود روراست بوده و با صداقت مسايل و مشكلات را با آنان در ميان گذارند. و سعي نكنند در پشت درهاي بسته و بدور از چشم همگان، همه چيز اين مملكت را ميان خود تقسيم كرده و مردم را نامحرم در امور كشور فرض بگيرند. اين چند روز، جداي از طرفداري از كدام كانديد، صحبت كردن از مسايل پشت پرده و حكومتي پنهان مانده تا به امروز، آنهم در رسانه ملي و در برابر چشم هزاران ايراني، نكته مثبتي است كه هيچگاه نبايد آن را دستكم گرفت. در همين چند روز اسراري از پشت پرده و توسط خود بزرگان نظام از آغاز جمهموري اسلامي تا به امروز افشاء و به صورت علني در انظار بيان شد كه بي سابقه بود. اين اسرار البته شايد توسط خيلي از كساني كه مسايل سياسي را هرروز دنبال مي كنند چندان تازه نباشد، اما بيان آنها در صدا و سيما يا همان رسانه ملي و در برابر تمام ملت از سطوح مختلف سواد و آگاهي و آنهم بي پرده، مسئله اي گرانبهاست كه نبايد به همين سادگي فراموش شده و كنار گذاشته شود. اين مردم بايد بدانند و آگاه شوند كه اين طبيعي ترين حقشان است كه در قانون اساسي كشور نيز به آن اشاره شده است. اين مردم بايد بدانند كه دانستن امور مملكتي و سياسي كشور جزء حقوق آنان است و هر فردي كه در اين كشور زندگي مي كند و شناسنامه اي ايراني دارد از اين حق برخوردار است. هيچكس بنابر هيچ دليلي نمي تواند مردم را نامحرم خوانده و آنان را از اين حق محروم نمايد.&lt;br /&gt;پس يادمان باشد، نگذاريم اين حق طبيعي مان را دوباره از ما بگيرند. با دخالت در مسايل كشورمان، با اظهار نظر درباره مشكلات، با دنبال كردن اخبار جهان و ايران و نقد كردن هميشه دولتمان، راه را بر اقتدارگرايي و ديكتاتوري ببنديم. اين روزها درس بزرگي به ما داد: تنها راه گذار به دموكراسي واقعي حضور هميشگي در سياست كشورمان و نقد لحظه به لحظه دولتمان است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-4967354679875868453?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/4967354679875868453/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=4967354679875868453&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/4967354679875868453'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/4967354679875868453'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/06/blog-post_11.html' title='درسي بزرگ به دولتمردان و مردم ايران، گذار به دموكراسي'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-252135746782842729</id><published>2009-06-08T01:00:00.008+04:30</published><updated>2009-06-08T01:46:52.026+04:30</updated><title type='text'>حالم از هرچي دروغ، بهم مي خوره ....</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;ديشب بعد از مناظره محمود احمدي نژاد و مهدي كروبي آنقدر افسرده و دلسرد بودم كه حس و حال نوشتن مطلبي رو نداشتم. ديشب آنقدر با اعتماد بنفس و شهامت دروغ هاي بزرگ به خورد مردم داده شد، كه گاهي حتي من هم باور مي كردم و با خودم مي گفتم: نكنه واقعا اين حرفها راسته. نكنه بيچاره راست مي گه و در تمام زمينه ها رشد باور نكردني داشته ايم. نكنه واقعا آمارها و ارقامي كه نمايش مي ده، درست و واقعي هستند و بيچاره داره به اين ملت خدمت مي كنه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;خلاصه اينكه ديشب با همه اين فكرها و اون حس عدم آرامش دروني و هزاران هزار سوال و ترديد ديگه خوابيدم. امروز هم تقريبا به همن حالت بودم. اما سعي كردم تا تمام 4 سال گذشته و 4 سالهاي قبل از اون رو به خاطر بيارم. ياد حرفهاي خاتمي افتادم،  ياد اميدها و سخنراني هاي پر شورش. ياد حرمت ايراني در جهان. ياد بزرگي هنر و هنرمند ايراني در دنيا. ياد تغييراتي كه او و بسياري از وزراي روشنفكرش انجام دادند. ياد مهاجراني و تغييرات بنياديني كه در وزارت ارشاد انجام شد. ياد عبدالله نوري و وزارت كشور، ياد معين و وزارت آموزش عالي، ياد ابطحي و ديدگاهش نسبت به گفتمان و هم انديشي و همچنين دنياي اينترنت و مجازي. خلاصه ياد خيلي چيزها افتادم و همه اينها رو با دوران 4 ساله اخير مقايسه كردم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;به قول پدرم: دروغ هرچقدر بزرگتر باشه و بيشتر دور از ذهن باشه، آدمهاي عوام بيشتري اون رو باور مي كنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;آره، درسته. و اين چيزي كه محمود احمدي نژاد از اون داره استفاده مي كنه. دروغ هاي بزرگ و آمارهاي غلط. و آنقدر اونها را با وقاحت و شهامت مي گه، كه هيچكس هم به ذهنش خطور نمي كنه كه اين تصاوير گرافيكي كه داره نمايش ميده، به راحتي با صرف چند دقيقه وقت و كلنجار با برنامه excel قابل انجامه. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;اما واقعيت درون جامعه رو چي. آيا اون رو هم مي شه به راحتي تغيير داد. مي شه اون رو با چندتا نمودار و تصاوير گرافيكي به گونه ديگري نمايش داد. يعني كسي فراموش مي كنه قيمت مسكن، ميوه، گوشت و مرغ و ماهي و لبنيات و ديگر مايحتاج روزانه در همين 4 سال گذشته چه ارقام نجومي پيدا كردند. يعني كسي فراموش مي كنه در 4 سال گذشته چه بلايي بر سر روابط ايران با ديگر كشورهاي جهان آمده كه حتي نام كشورمون رو از تمام وبسايتهاي دنيا حذف كردن. كسي مي تونه فراموش كنه در 4 سال گذشته چه بر سر درياي خزر و خليج تا ابد فارس مون اومده. كسي مي تونه فراموش كنه كه درآمد نفت در 4 سال گذشته به چه اعداد و ارقام باور نكردني اي رسيد و هيچ چيز بهتر نشد كه بدتر هم شد. آه خدايا، اينقدر اين افتضاحات زياده كه حتي نمي تونم اونها رو تو ذهنم جمع و جور كنم. ديگه حالم از اين همه دروغ و عوامفريبي به هم مي خوره.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;تا كي قراره حافظه تاريخي و سياسي اين ملت دستكاري بشه؟ تا كي؟ تا كي قراره براي "ماندن بر سر قدرت" هر بلايي رو كه مي خوان سر مردم بيارن و هر دروغي رو كه مي خوان به مردم بگن؟ لعنت به هرچي .....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;به اميد روزهاي سبز.سبز.سبز.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-252135746782842729?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/252135746782842729/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=252135746782842729&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/252135746782842729'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/252135746782842729'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/06/blog-post_08.html' title='حالم از هرچي دروغ، بهم مي خوره ....'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-3023666294132785525</id><published>2009-06-06T21:49:00.007+04:30</published><updated>2009-06-07T21:02:26.606+04:30</updated><title type='text'>شهر ملتهب است ....</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;تا چند دقيقه ديگر مناظره مهدي كروبي و محمود احمدي نژاد شروع مي شود. شهر در درون خود ملتهب است. اين التهاب هرچند به زبان آورده نمي شود، اما به راحتي قابل ديدن و فهم است. به گمانم اين مناظره هم، مناظره اي بسيار حياتي و مهم باشد. در مناظره قبلي محمود احمدي نژاد هر چه درچنته داشت، لو داد و به قول خودش اسامي مفسدان اقتصادي ايران را فاش كرد. حال معلوم نيست امشب ديگر چه حرفهايي مي خواهد به خورد ملت بدهد. معلوم نيست براي امشب چه سناريوي از پيش طراحي شده اي آماده كرده است تا بار ديگر با عوامفريبي و دروغگويي سعي در جذب آراي بيشتري نمايد. اما انگار او فراموش كرده است كه مردم فهيم ايران فريب اين بازي هاي او را نخواهند خورد. انگار فراموش كرده است كه مردم به خوبي مي دانند كه اولين مفسد اقتصادي خود اوست. مطابق گفته هاي دولت خود او (ديوان محاسبات) صد ميليارد دلار از بودجه دولت نيست شده است. شايد اين مقدار پول براي او رقم بزرگي نباشد كه آن را فساد اقتصادي نمي داند. بگذريم كه فعلا مجال سخن نيست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;من مسلما حامي ميرحسين موسوي هستم اما امشب به نيابت از تمام دوستداران شيخ اصلاحات آرزو مي كنم، در مناظره امشب آنچنان آبرويي از او توسط مهدي كروبي برده شود كه تا سالهاي سالهاي هرگز جسارت حضور در عرصه هاي عمومي كشور را نداشته باشد. هرچند مي دانم كه او آنقدر وقيح است كه اگر هزاران بار، دروغگويي ها و عوامفريبي هايش برملا شود، همچنان با اعتماد بنفسي كاذب و كودكانه به راه و كردار خود ادامه خواهد داد. او انگار خودش هم باورش شده است كه واقعا خبري است. او انگار خودش هم باورش شده است كه نكند روياها و خيالپردازي هايش واقعيت باشد و او بدرستي قهرمان و ناجي ملت است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;انگار چيزي نمانده به شروع مناظره. خدا كند مهدي كروبي حداقل او را از خواب و رويا بيدار كند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-3023666294132785525?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/3023666294132785525/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=3023666294132785525&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/3023666294132785525'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/3023666294132785525'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/06/blog-post_06.html' title='شهر ملتهب است ....'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-454462630867852937</id><published>2009-06-05T04:49:00.003+04:30</published><updated>2009-06-05T13:43:40.694+04:30</updated><title type='text'>جدال ميان اخلاق و وقاحت ....</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;ديشب مردم فهيم ايران شاهد سخت ترين و جنجالي ترين مناظره انتخاباتي ميان دو رقيب اصلي يعني ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد بودند. ديشب يكي از بي سابقه ترين گفتگوهاي تاريخ جمهوري اسلامي در حالي از تلويزيون رسمي كشور پخش مي شد كه اكثريت مردمان اين سرزمين چه در داخل و چه در خارج كشور، به تماشاي آن نشسته بودند. شايد اين اقبال اكثريتي بيشتر به اين دليل بود كه رقباي اصلي رياست جمهوري آتي كشور، اين دو شخصيت كانديد شده هستند. اين دو نفر بنابر اكثر آمارهاي رسمي و غير رسمي، بيشترين شانس را در پيروزي انتخابات 22 خرداد داشته و بي شك پيروز نهايي يكي از آنان است، ميرحسين موسوي با حمايت بيشتر اطلاح طلبان و محمود احمدي نژاد با حمايت بيشتر اصولگرايان. جداي از اينكه در انتخابات پيش رو، كدام پيروز ميدان خواهند بود، مناظره ديشب نكات جالبي در خود داشت كه مي خواهم در زير به تعدادي از آنها اشاره كنم:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نكته اول&lt;/strong&gt;: مناظره ديشب بنابر نظر اكثر فعالان سياسي و فرهنگي كشور و همچنين بنده، رقابت اخلاق و اخلاق گرايي با بي اخلاقي و دروغ گويي و تهمت زني بود. ديشب محمود احمدي نژاد با وقاحت و بي شرمي خاص خود و دولت نهمي ها، نوك تيز حملات خود را به سمت تمام دولت هاي قبلي خود گرفته بود و تمام مصايب و مشكلات امروز كشور را به ناحق بر گردن آنان مي انداخت. در عوض ميرحسين موسوي با نهايت ادب و احترام تمام تلاش خود را كرد تا از چنبره بازي غيراخلاقي حريف خلاص شود و تنها به بيان ديدگاه ها و نظرات خود بپردازد. و چه مديرانه و مدبرانه، نتيجه را با وجود تمام استرس و اضطرابي كه بر روح مناظره حاكم بود، به سود خود و اخلاق گرايي هدايت كرد. از حق نگذريم احمدي نژاد هم تمام سعي خود را كرد تا با فرافكني و مظلوميت نمايي و عوام فريبي، ملت ايران را همچنان فريب داده و نتيجه مطلوب بدست آرد، كه اينبار موفق نشد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نكته دوم&lt;/strong&gt;: نمي گويم افرادي كه احمدي نژاد در مناظره ديشب به آنان حمله كرد، بري از هرگونه ايراد و نادرستي هستند. نه هرگز. خانواده آقايان هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري مسلما روزي بايد در پيشگاه اين ملت به تمام سوء استقاده ها و ناراستي هاي هاي دوران در راس قدرت خود اقرار كرده و جواب پس بدهند. اينان با يكه تازي در اقتصاد و سياست، سالهاست كه بدون هيچ بازخواستي، بر دايره ثروت و قدرت خود مي افزايند. اما آيا جاي اين بازخواست اينجا و در اين لحظه بود. آنان كه اندكي، تنها اندكي بيانديشند، به اين نتيجه خواهند رسيد كه بردن نام اين افراد در اين برنامه و در اين لحظه و در مقابل همچون شخصيتي تنها و تنها به دليل عوام فريبي و دور كردن اذهان مردم از تمام دروغ ها و نابساماني هاي چهار سال گذشته است. احمدي نژاد نه مي تواند و نه مي خواهد كه با اين مافياي قدرت دست و پنجه نرم كند؛ چرا كه خود او نيز، يكي از همين مافياست. فكر نمي كنم كسي از مافياي ثروت و قدرت مصباح يزدي و پسران رهبري باخبر نباشد. اينان همان كساني بودند كه او را بر مسند كار آوردند. حالا گيرم در جبهه اي ديگر و مخالف. از اين گذشته او براي فاش كردن نام اين افراد (به قول خود او مفسدان اقتصادي) و كشاندن آنها به پاي ميز محاكمه چهار سال فرصت كافي و وافي داشت. اما هربار با دادن وعده و وعيدهاي بسيار، خبر از افشاي نام اين مفسدان مي برد و تنها به همين جمله بسنده مي كرد كه بزودي نام آنها را در رسانه هاي رسمي كشور فاش خواهد كرد. بردن نام آنها در اين لحظه و در اين برنامه تنها به يك دليل مي تواند باشد: تشويش اذهان عمومي. تا از اين طريق بتواند راي اكثريتي را بدست آورد كه از بازي پنهان پشت پرده آنان بي خبرند و دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق و درست را هم ندارند. او و حاميان او به خوبي مي دانند كه براي بردن اين بازي بايد به حياط خلوت هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري و ديگراني از اين دست شيرجه بزنند. و از همه بدتر آنها را با ميرحسين موسوي در يك صف و در يك جبهه نشان دهند. اما جاي شكرش باقي ست كه هر چقدر هم حافظه تاريخي ملت ايران را دستكاري كنند، نمي توانند اختلاف هاي عميق و اساسي ميرحسين با شخص هاشمي رفسنجاني و رهبري را پاك كنند. اين ملت خود شاهد درگيري هاي روزگار نخست وزيري مير حسين ميان او و رييس جمهور و رييس مجلس وقت بوده اند كه شايد نبودن پستي به نام نخست وزيري و حذف آن از قانون اساسي نتيجه همين درگيري ها باشد. آنها آنقدر در اين كار سماجت ورزيدند كه امام هم در نهايت تن به اين تغيير داد. از طرفي ديگر هاشمي رفسنجاني هيچ نسبتي با اصلاحات و اصلاح طلبي ندارد. او نيز همانند اكثر هم رديفان و هم وزنان خود به جناح محافظه كار تعلق دارد. گيرم با سياست و درايت بيشتري نسبت به آنان كه يكي به ميخ مي زند، يكي به نعل. تنها شايد بتوان گفت كه در ميان محافظه كاران، او رابطه منطقي تري با اصلاح طلبان دارد اما تا آنجا كه منافع خود را در خطر نبيند. اگر در برهه هايي از تاريخ اصلاحات، اطلاح طلبان در پشت سر او و به حمايت از او صف كشيده اند، نه براي يكساني ديدگاه هايشان كه فقط براي نبود گزينه اي برتر در مقابله با ديگر حريفان قدر بوده است. محمود احمدي نژاد اگر ريگي به كفش نداشت، خيلي پيشتر، در آن هنگام كه مالك رياست جمهوري با راي حداكثري بود بايد عليه آنان به درست يا به نادرست اقامه دعوي مي كرد و آنان را به پاي ميز محاكمه ملي مي كشاند نه اينك كه روزهاي آخر قدرتش است و براي ماندن در اين قدرت دست و پا مي زند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نكته سوم&lt;/strong&gt;: هرچقدر سعي مي كنم كلمه ديگري براي صحبت ها و گفته هاي او بيابم، واژه اي جز عوام فريبي به ذهنم خطور نمي كند. او با تمام قدرت و امكانات خويش سعي در توهين به شعور، عقل و منطق ملت ايران داشت. همچون كودكان و نه در حد و اندازه رييس جمهور يك ملت، آنهم ملتي با اين همه سابقه تاريخي پرافتخار، سعي در بيان مسايلي مي كرد تا افراد بيشتري را به جمع هواداران بي فكر و منطق خود بكشاند. با نشان دادن پرونده هاي قطور پيش روي خود، با نمايش پرونده تحصيلي بانوي محترم زهرا رهنورد، با آمارهاي دروغ و بدون مرجع درخصوص رشد اقتصادي، با آمارهاي بي ريشه و اساس درباره وضعيت ايران در جهان، با پيش كشيدن مدرك تحصيلي خاتمي بزرگ و سكوت در برابر مدرك تحصيلي كردان وزير كشور خود، با كلي گويي و گريز از ورود به بحثهاي جزيي تر، با سعي در تحريك مردم به قهرمان سازي و قهرمان پروري خود و از همه بدتر با ريشخند و خنده تمسخرآميزي كه در تمام طول مناظره بر لب داشت كه به گمان من بيشتر نشان از استرس او بود، تنها يك چيز را به مخاطبين خود مي فهماند. براي ماندن بر سر قدرت همچون غريقي در آب، در حال دست و پا زدن است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و نكته آخر&lt;/strong&gt;: ميرحسين موسوي بي شك پيروز اين ميدان بود. او با مديريتي بسيار قوي، از همان ابتدا سعي كرد تا تن به حربه هاي حريف ندهد. با آرامش و متانتي وصف ناشدني، گفتن از هر دري را دنبال نكرد و تنها به ايراد سوالاتي اساسي درباره عملكرد دولت نهم و بيان ديدگاه هاي خود در خصوص حضور خود در انتخابات پرداخت. و حريف ناغافل از اين مديريت عالي، همچون كودكي از پس پدر، به اينسو و آنسو كشانده مي شد. او بيست سال سكوت كرده است و اين مسئله برخلاف تمام منتقدان او، از ديد من نكته اي بسيار مثبت است. چرا كه اگر او اهل ثروت و قدرت بود، در همان سالها كه در راس قدرت بود بايد تركتازي ها مي كرد، همان سالها كه جوان بود و انرژي بيشتري داشت و از همه مهمتر مورد تاييد رهبر انقلاب بود. نه اينك كه گرد پيري بر سر و روي اوست. او با سكوت خود نشان داده است كه در تمام اين دوران دور از سياست، بدون ترديد مخالف سياست هاي اجرا شده در كشور است. او تنها در دوران پرافتخار خاتمي به عنوان مشاور دولت حضور داشت و اين چيزي نيست كه مردم نكته بين ايران، آن را در نظر نياورند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-454462630867852937?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/454462630867852937/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=454462630867852937&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/454462630867852937'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/454462630867852937'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/06/blog-post_05.html' title='جدال ميان اخلاق و وقاحت ....'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-4988958154449377198</id><published>2009-06-04T03:19:00.002+04:30</published><updated>2009-06-04T03:26:17.828+04:30</updated><title type='text'>..: سبز، تويي كه سبز مي خواهمت :..</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;روزهاي سخت انتخاب كردن در راه است. بي شك بازهم مردمان اين سرزمين در مقابل آزموني قرار گرفته اند، كه سرنوشت سالهاي آينده خودشان و كشورشان را رقم خواهد زد. اين روزها آنچه بيش از همه به چشم مي آيد، حضور پرشور مردمي است كه مي خواهند باشند، مردمي كه مي خواهند با صداي بلند فرياد بزنند، هستند، حضور دارند و هرگز قصد ندارند نقشي منفعل در امور اجرايي كشور داشته باشند.&lt;br /&gt;اين روزها ايران رنگارنگ شده است. و هر رنگ نشان نماياني است از حضور انسان، از حضور انديشه و از حضور فريادهايي كه بي وقفه مي گويند: &lt;strong&gt;نه!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بدون ترديد اقبال عمومي با شخص مهندس موسوي، اين مرد بزرگ چهره ساز اين روزهاست. مردي كه جداي از سابقه خوب و مديريت درخشان او، اخلاق انساني و منش آرام و با متانت او تاثير بسيار زيادي در اين علاقه عمومي داشته است. از سويي ديگر علاقه شخصي او به هنر و ادبيات، بسياري از هنرمندان و روشنفكران جامعه را كه بواسطه اختناق و خفقان حاكم بر جامعه در چند سال اخير ناراضي بوده و دچار گوشه گيري و كنج عزلت نشيني شده اند، همراه و همپاي خويش كرده است.&lt;br /&gt;موسوي از جنس مردم است. سادگي و دوري از حيله و فريب سياستمدارانه روزگار معاصر در گفتار و رفتار او موج مي زند. اين شايد بهترين نكته مثبتي است كه موجب اقبال عمومي در تمام سطوح جامعه به سوي شده است. از سويي ديگر حمايت بزرگمرد اصلاحات نيز توجه جامعه به خصوص جوانان را به سوي موسوي معطوف كرده است. خاتمي شايد اخلاق گراترين و انسان گراترين شخصيت سياسي جمهوري اسلامي باشد كه از تيزبيني و هوش بالايي نيز برخوردار است. خاتمي در اين روزگار قحطي عشق و انسانيت نماد آرمان ها و آرزوهاي نهفته مردماني است كه سالها كه نه شايد قرنهاست در جستجوي حقيقت اند. خاتمي ديگر امروز خاتمي نيست، او نماينده هزاران هزار فريادي است كه در ميان هياهوي اقتدارگرايان گم گشته اند. و اينك همين خاتمي ست كه بنابر هر دليل موجه يا ناموجه، خود را از بودن در بازار انتخابات كنار كشيد و موسوي را با درايت و هوش و تيزبيني اش به موجي سبز بدل كرد كه خروشان و سهمگين بر كرانه هاي اقتدارگرايي و انحصارطلبي فرود آيد. امروز تمام ايران يكصدا سبز را فرياد مي زنند. اما آيا تمام اين ملت، ميرحسين موسوي را مرد اصلح انتخابات مي دانند. بدون شك چنين نيست. من ديده ام حتي آناني كه شيخ اصلاحات را پسنديده تر مي دانند هم، روبان ها و پرچم هاي سبز بر دست و روي و فروشگاه و خودروي خود مي بندند و همصدا با حاميان موسوي اما در جبهه اي جداگانه يك راه مي پويند و يك مقصد را مي خواهند. امروز رنگ سبز نه رنگ موسوي و نه رنگ هيچ شخصيت ديگري نيست، امروز رنگ سبز يك نه بزرگ، يك فرياد نه بزرگ به آناني است كه مي پندارند با زور و تهديد و سلب نمودن آزادي هاي مردم، مي توانند همچنان بر اريكه قدرت سوار باشند و بتازند. امروز رنگ سبز، رنگ تمام كساني است كه با زنداني سياسي و زنداني انديشه مخالفند. امروز رنگ سبز رنگ مردماني است كه مي بينند با نيرنگ و حيله فريبشان داده اند و نه تنها آزادي هايشان را در بند كرده اند كه سرمايه هاي ملي و ميهني شان را غارت و چپاول كرده اند. امروز رنگ سبز رنگ مردان و زنان آزادانديش ايران است؛ اما رنگ &lt;strong&gt;موسوي&lt;/strong&gt; نيز هست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-4988958154449377198?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/4988958154449377198/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=4988958154449377198&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/4988958154449377198'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/4988958154449377198'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='..: سبز، تويي كه سبز مي خواهمت :..'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-6319947826827929295</id><published>2009-05-26T23:54:00.001+04:30</published><updated>2009-05-27T00:00:22.599+04:30</updated><title type='text'>خانه ام آتش گرفته است....</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;امشب بعد از مدت نسبتا طولاني تونستم به وبلاگم سري بزنم. فرصت و حوصله نوشتن و پست گذاشتن هم ديگه ندارم. كار شركت و زندگي بي معنا و بي هدفم از يك طرف، اوضاع مملكت هم از طرف ديگه، همه چيز كاملا بهم ريخته. دلنگرانم. مي ترسم اتفاقي كه نبايد بيافته، بيافته. يعني اين دروغگوي وقيح مجددا انتخاب بشه....&lt;br /&gt;اما نه. نبايد اميد و از دست داد. تا جايي كه مي تونم براي ميرحسين موسوي تبليغ مي كنم. اگر او انتخاب نشه، همه چيز ويران مي شه، همه چيز از دست مي ره. تمام زحماتي كه خاتمي براي فرهنگ و اقتصاد و سياست اين جامعه كشيد، نابود مي شه؛ هرچند تا به همين الانش هم چيزي باقي نمونده. يعني نگذاشتند كه باقي بمونه.&lt;br /&gt;هنوزم دلم مي خواد خاتمي انصراف نمي داد. هنوزم دلم مي خواد خاتمي با تمام نيرو و شجاعت وارد ميدان مي شد و ادامه مي داد تا بار ديگر خرداد 76 تكرار مي شد. ياد اون روزهاي پر از تنش و سياست بخير.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;"آن روزها حتي نفس كشيدنمان هم سياسي بود و پر از انديشه. آن روزها حتي حرفهاي خودماني راهروهاي دانشگاه يا خانه دانشجويي مان بوي تفكر مي داد، بوي سياست مي داد. آن روزها، شب و روز در انديشه جامعه بوديم و چه با نشاط بوديم. آن روزها سلام از دهانمان نمي افتاد و حتي به دشمن مان مي گفتيم: زنده باد مخالف من."&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما چه حيف كه اين مرد بزرگ نموند و رفت. اما چه حيف كه تمام شعارها و انديشه ها و حرفهاي او دستمالي شده و امروز به راحتي و با وقاحت تمام با فريب و نيرنگ به خوردمون داده مي شه.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;"چشم در چشم مان مي پندارد كه همه احمقيم و بي شعور. گمان مي برد با تكرار نام ايران و ملت بزرگ ايران مي تواند فريبمان دهد تا چشم بر تمام سياه كاري هايش ببنديم. درونم از اين همه دروغ بهم مي خورد. احساس مي كنم به شعور انساني ام توهين شده است."&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;احساس بدي دارم....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-6319947826827929295?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/6319947826827929295/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=6319947826827929295&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/6319947826827929295'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/6319947826827929295'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='خانه ام آتش گرفته است....'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-8235610929285787422</id><published>2009-04-29T00:35:00.005+04:30</published><updated>2009-04-30T12:24:16.660+04:30</updated><title type='text'>عادت بورخس بودن</title><content type='html'>&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style=";font-family:Tahoma;font-size:85%;"  &gt;چند نفر را در نزديك يا دور مي شناسيد كه برحسب عادت هاي روزانه اش، نوع خاص زندگي اش را پي ريزي كرده است. چند نفر را مي شناسيد كه عادت دارد مثلا هر روز صبح زود از خواب برخيزد، چاي بنوشد و به محل كار خود برود. يا مثلا شبها تا دير وقت كتاب بخواند و صبح تا دير وقت در رختخواب بماند. يا مثلا هر روز عصر ساعتها در جلوي تلويزيون بنشيند و بدون هيچ حركتي به آن خيره شود.&lt;br /&gt;ما آدمها محصور در عادت هاي خويش هستيم. و اين عادات ما را، تبديل به افرادي با خصوصيات خاص خودمان مي كند. خورخه لوييس بورخس نويسنده فقيد دوران ساز و پست مدرن آمريكاي جنوبي كه من او را بسيار دوست مي دارم، داستان كوتاهي دارد به نام سرداب كه در آن به همين موضوع پرداخته است. او مي گويد: "&lt;strong&gt;اين عادت هاي ماست كه شخصيت هاي ما را مي سازند. في المثل اين نوع لباس پوشيدن، اين نوع غذا خوردن، رفتار كردن، انديشيدن، راه رفتن و داستان يا شعر نوشتن باعث شده است تا آدمي به نام بورخس با تمام اين خصوصيات بوجود بيايد&lt;/strong&gt;"&lt;br /&gt;به بيان ديگر اين آدمها نيستند كه خصوصياتي خاص خود دارند، بلكه اين خصوصيات و ويژگي هاي آدمهاست كه آدمها را مي سازد. او اضافه مي كند: "&lt;strong&gt;من اين عادت را عادت بورخس بودن مي نامم، كه ديگران هم، همگي به نوعي به اين عادت گرفتارند. من عادت كرده ام به بورخس وار زندگي كردن، بورخس وار نوشيدن، بورخس وار پوشيدن، بورخس وار نوشتن و بورخس وار انديشيدن و تفكر كردن&lt;/strong&gt; "&lt;br /&gt;به گمان من اين نويسنده بزرگ با اين داستان مي خواهد، رازي بزرك بيان كند. هر آدمي اگر نخواهد كه عادات خود را هرازگاهي بازبيني و وارسي نمايد، در حصار اين عادات عمر خود را از كف مي دهد و زندگي را بدون دريافت معناي واقعي آن سپري كرده و به پايان مي برد.&lt;br /&gt;كمي بيشتر بيانديشيم به اين كلام نغز. نمونه اي مي آورم، بگذاريد معناي اين كلام را براي سرزمين ام تفسير كنم.&lt;br /&gt;مردمان سرزمين من، ايران، سالهاست كه عادت كرده اند به اين نوع زندگي. به اين نوع زندگي كه در مقابل هر بي عدالتي، سر تعظيم فرود آورند و تنها بگويند حتما حكمتي در كار است. به اين نوع زندگي كه بي هيچ انديشه اي از كنار مسايل روزگار خود، مسايل كشور خود، مشكلات موجود و نبود هيچ عدالت و آزادي بگذرند و آن را تنها به تقدير يا چه مي دانم سرنوشت خود نسبت دهند. بدون ترديد اين عادت مردمان اين سرزمين شده است كه ساختن دنيايشان را به بهاي جهاني ديگر رها كنند و بگذارند تا ديگران آزادي شان را، كشورشان را، منابع طبيعي شان را و دشت ها و كوها و رودخانه هايشان را به تاراج ببرند و جز سكوت صدايي از دهانشان بيرون نيايد. اين عادت ايراني بودن است. اين مردم عادت كرده اند تا براي نان پاره اي، به هم دروغ بگويند، رياكاري كنند، به هم بي احترامي كنند، حقوق يكديگر را ناديده گرفته و زير پا بگذارند، آزادي هاي يكديگر را سلب كنند چرا كه ديگران مانند آنها نمي انديشند، و در مقابل هر فريب و نيرنگ چشم ها و گوش هايشان را ببندند. اين مردم عادت كرده اند به دزدي هاي شرعي شده، دروغ هاي مصلحتي و ظاهرسازي هاي از سر ناچاري.&lt;br /&gt;چرا كه قرن هاست اينگونه بارمان آورده اند، انديشه ها و تفكراتي اينچنيني به خوردمان داده اند و همچون زهري مهلك، خرده خرده به افكار و عقايدمان تزريق كرده اند. و اينك اينها همگي عادات ما شده و ما به آن خو كرده ايم. عادت ايراني بودن. عادت ايراني بودن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-8235610929285787422?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/8235610929285787422/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=8235610929285787422&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/8235610929285787422'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/8235610929285787422'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/04/blog-post_29.html' title='عادت بورخس بودن'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-2289403603666267696</id><published>2009-04-28T01:07:00.005+04:30</published><updated>2009-05-11T23:07:10.889+04:30</updated><title type='text'>چند دليل ساده براي ثروتمند بودنمان....</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;به چند دليل ساده، ما يكي از ثروتمندترين كشورهاي دنيا هستيم. به همين دلايل ساده هم، مردم كشور ما از پولدارترين و ولخرج ترين مردمان كره زمين هستند. اين ثروت البته براي دولتمردان ايران چيز چشمگيري نيست و همچنان به روال چندين و چند ساله گذشته از نبود بودجه براي رفع مشكلات معيشتي مردم مي نالند. از طرف ديگر اين ملت هميشه در صحنه هم هيچگاه نمي پذيرند كه واقعا رابطه بين وجود منابع طبيعي سرشار و استفاده درست آن هيچ دخلي به خسيس بودن و دست و دلباز بودن و اين جور چيزها ندارد.&lt;br /&gt;البته بايد اين موضوع را هم در نظر گرفت كه اساسا ثروت نزد ايرانيان به چه معني است. و اساسا آيا اين چيزها نزد ما ملت هنرپرور و هنر دوست و هنرمند ثروت محسوب مي شود. يا اينكه اين موارد چون مادي اند و فاني اند و گذرا، نه تنها ثروت محسوب نمي شوند بلكه به همين دليل قابل انديشيدن هم نيستند و از آنجا كه چيزهاي غير قابل انديشيدن، چيزهاي بي مصرفي اند، پس مي توان آنها را با خيال راحت و بدون دغدغه مصرف نمود و يا حتي دور ريخت !؟ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;دليل اول:&lt;/strong&gt; مصرف آب. آنقدر فراواني آب داريم كه با آب تصفيه شده مان حمام و توالت هم مي رويم. ماشين مان را هفته اي يكبار در حياط خانه يا در كوچه و خيابان مي شوييم. باغچه حياط خانه، درختان و فضاي سبز جلوي در خانه، ديوارها و پنجره ها و خلاصه هر آنچه كه قابل شستشو بوده و يا نياز به آب داشته باشد، از همين آب تصيفه شده قابل شرب استفاده مي كنيم. در نهايت هم با گفتم اين جمله كه "پولش را پرداخت مي كنم" خود را از تمام مسايل شرعي و فقهي و عرفي و قانوني و غير قانوني خلاص مي كنيم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;دليل دوم:&lt;/strong&gt; مصرف برق. حتما بايد چراغ هاي خانه مان به گونه اي باشد كه اگر خداي ناكرده در گوشه اي از اتاق، آشغالي بر روي زمين ريخته بود كه هزار بار كوچكتر از دانه برنج بود، بتوان با چشم غير مسلح آن را كشف كرد. حتما بايد در هنگامي كه مثلا با كامپيوتر كار مي كنيم، تلويزيون هم روشن باشد تا اخبار يا سريال محبوبمان را ببينيم، ضبط هم بهتر است موسيقي دلخواهمان را پخش كند و ماشين لباسشويي و احيانا ماشين ظرف شويي و چاي ساز برقي و ... هم روشن باشد تا همه كارها همينك به پايان برسد و در نهايت با خيال راحت شب را روز كنيم. گويي انگار اگر نيمي از اينكارها به ساعتي يا روزي ديگر منتقل مي شد، چيزي از قانون طبيعت غلط مي شد. و از همه بدتر گقتن مغرورانه اين جمله كه "مجاني كه مصرف نمي كنم، پولش را مي دهم"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;دليل سوم:&lt;/strong&gt; مصرف گاز. جداي از منابع گازي سرشاري كه به علت نبود تكنولوژي يا امكانات يا مديريت و ... در پاي چاه هاي استخراج مي سوزد و دل هيچ بني بشري براي آن نمي سوزد، به جاي اينكه اندكي لباس گرمتر بپوشيم، بخاري هايمان روز به روز بزرگتر و غيراستانداردتر مي شود. گاهي نيز هوس مي كنيم همانطور كه بخاري از شدت شعله هاي آتش كم مانده تا آب شود، پنجره را باز كنيم تا هوايي بخوريم. يا آخرين روز كاريمان پيش از ترك محل كار، بخاري زير پايمان يا سيستم گرمايي داخل اتاقمان را روشن بذاريم تا شنبه صبح هنگامي كه آمديم، هواي اتاق گرم و مطبوع باشد. از عايق بندي ديوارها و پنجره هايمان، كتري آبجوش هميشه روشن بر روي اجاق و شومينه هاي قشنگ و تزييني و بزرگ هميشه روشن و بي مصرفمان هم كه صحبت به ميان آيد، باز با همان جمله زيبا روبرو مي شويم كه " پولش را دارم، به هيچكسي هم ربط ندارد"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;دليل چهارم:&lt;/strong&gt; مصرف بنزين. به نظرم بهتر است درباره اين يكي صحبتي نكنم. بنزيني مصرف مي كنيم كه قيمت هر ليتر آن از آب آشاميدني معدني هم ارزان تر است و باز مي گوييم ملتي فقيريم. هر روز صبح حتما بايد با خودروي شخصي خود بر سر كار حاضر شويم و حتي گاهي بدتر از اين، هر كدام از اعضاي خانواده بايد با خودروي شخصي خودش به محل كار خويش برود. اصلا انگار سازندگان اتومبيل دچار اشتباه اند كه جاي 4 يا 5 سرنشين در خودرو طراحي كرده اند. گويا تك سرنشين بودنمان هم بنوعي به نمايش ثروت مان مربوط است. مخصوصا كه روز به روز ماشين ها بزرگتر شده، اما تعداد سرنشينانش همچنان به همان حال باقي است، تك نفره. حاضر نيستيم حتي براي خريد از بقالي سر كوچه مان كمي پياده روي كنيم، به گمانم اگر امكان داشت براي دستشويي رفتمان هم با خودرويمان مي رفتيم. از اينها كه بگذريم، هزاران نفر از اين ملت محروم هستند كه ماشين سواري و خيابان گردي با اتومبيل برايشان يكي از بهترين تفريحات دنياست. ترافيك و آلودگي و ديگر مشكلات هم كه خوب به ما ربطي ندارد، مشكل دولت است و تازه "مگر مجاني تفريح مي كنم، براساس سهميه ام و با پرداخت پولش، دلم مي خواهد همه بنزين ام را بيهوده بسوزانم"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;از باقي دلايل صرفنظر مي كنم، از مصرف بي رويه كاغذ و چوب، از مصرف نادرست نان، از آلودگي و بي توجهي به محيط زيست و هزاران چيز ديگر، كه اگر قرار باشد تك تك اين ولخرجي ها و بيهوده يا نادرست مصرف كردن هايمان را بنويسم، طوماري چندهزار متري لازم است. تنها كمي بيانديشيم. شايد فردا اين همه منابع طبيعي در دسترس ما يا كودكانمان نباشد. شايد فردا، آيندگان اين كشور با قدمت، ديگر نفت و گاز و آبهاي معدني گوارا و جنگلهاي پر درخت نداشته باشند. شايد فردا ديگر هيچ معدن و كوه پر ا ز منابع طبيعي كشف نشود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-2289403603666267696?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/2289403603666267696/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=2289403603666267696&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/2289403603666267696'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/2289403603666267696'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/04/blog-post_28.html' title='چند دليل ساده براي ثروتمند بودنمان....'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-201545092504261131.post-621603553636739815</id><published>2009-04-20T23:41:00.002+04:30</published><updated>2009-04-21T00:12:15.370+04:30</updated><title type='text'>دليل نامگذاري اين وبلاگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;سالها پيش هنگامي كه دانشجو بودم، درسي داشتيم به نام آيين و قواعد نگارش. استاد اين درس يكي از سختگيرترين و بانظم ترين اساتيد دانشگاه ما بود كه بسياري از دانشجويان از برداشتن درسي با او، فراري بودند. در ترمهاي پيش از آن كه درسهايي با او داشتم، طعم سختگيريهاي او را چشيده بودم. به خصوص در نمره دادن. اما چاره اي نداشتم. بايد حتما آن درس را به علت پيش نياز و پس نياز و از اين جور چيزها بر مي داشتم. اما در اولين روز كلاس اتفاق جالبي افتاد كه ديدگاه مرا نسبت به اين استاد به طور كل تغيير داد. در همان روز اول استاد با متانت و جديت خاصي كه در لحن او سراغ داشتم، گفت: "نيازي نيست نگران نمره پايان ترم اين درس باشيد. من قصد ندارم در اين كلاس و در اين ترم به شما قواعد خشك و بي روحي را آموزش بدهم كه مسلما بسيار شيواتر و رساتر در كتابي كه پيش رويتان هست، نوشته شده است. همه تان بخوبي مي دانيد كه اين قواعد تماما همان چيزهايي است كه توسط اساتيد بسيار بزرگتر و پخته تر از من آموزش داده شده و بارها و بارها به آن رجوع شده است. به طوريكه بسياري از اين كتابها به عنوان مرجع در اين درس قرار گرفته اند. از طرف ديگر ديدگاه من با آنچه پيشنيان درباره ادبيات و هنر مي گويند و از آن تعريف مي كنند، اندكي متفاوت است. در واقع مي توان گفت كه اين گونه مباحث، يعني آيين نگارش و عروض و قافيه و تاريخ ادبيات و درسهايي از اين دست را شايد بتوان علم ادبيات ناميد اما مسلما هرگز نمي توان آن را به عنوان هنر ادبيات تلقي كرد. ادبيات و هنر نهفته در آن چيز ديگري است كه هرگز قابل آموزش نيست و شايد تنها به همين دليل باشد كه كساني كه رشته ادبيات را در دانشگاه مي خوانند، هرگز از آن طرف يعني پايان تحصيلاتشان يك شاعر يا نويسنده در نمي آيند." حرفهاي استاد به قدري جدي و محكم بود كه جاي هيچ شكي برايم نگذاشته بود. در واقع هرگز باور نمي كردم كه چنين استاد سخت گيري، اين چنين نظريه هاي به روز و مدرني داشته باشد. و ادبيات را آنگونه كه معاصرين به آن مي نگرند، نگاه كند. پيشترها در ترم هاي قبل و در درسهاي كسل كننده و خسته اي كه شايد هيچ ربطي به ادبيات نداشتند، با او و كلاس درس اش همراه بودم و در همان كلاسها مي ديدم كه او با چه جديتي درس مي دهد و خستگي و كسلي و بي حوصلگي دانشجويان را هيچ توجه اي نمي كند. به هر روي هم خوشحال بودم كه اين حرفها را از دهان او مي شنيدم و هم ناراحت، كه چرا كلاس هاي پيشين اين استاد را با دقت و حوصله و صبر شركت نكرده ام، شايد در لابلاي همان دروس نه چندان خوشايند، او تك مضرابهايي از هنر ادبيات را به گوشمان نواخته باشد، كه بي شك چنين هم بود. در افكار خود غرق بودم كه حرفهاي پاياني استاد مرا به خود آورد. "پس به صراحت بگويم كتاب را مطالعه كنيد و در صورت وجود مشكلي مي توانيد در آغاز هر جلسه از من بپرسيد. از بابت نمرات پايان ترم هم نگران نباشيد. 12 نمره از نمره پايان ترم سوالاتي از همين كتاب خواهد بود و تا آنجا كه مي توانم سوالاتي آسان خواهم داد. 8 نمره باقيمانده آن هم منوط به شركت فعالانه شما در كلاس و مطلبي كه الان خواهم گفت، مي باشد. اين مطلب در واقع مربوط به چگونگي گذراندن مابقي ساعات كلاس درستان است. اگر حتي با مطالبي كه خواهم گفت موافق نباشيد، 12 نمره كه نمره قبولي است، را با خواندن اين كتاب خواهيد گرفت. اما مابقي ساعات كلاس را چگونه خواهيم گذراند." "در اين كلاس و در طول اين ترم، در هر جلسه يك شعر كوتاه از يكي ا ز شاعران معاصر يا كلاسيك را با يكديگر نقد همه جانبه مي كنيم." باورم نمي شد. اين بسيار عالي بود. يكي از بهترين مباحثي بود كه من ديوانه وار شيفته اش بود. نقد شعر آن هم نقدي همه جانبه. يعني نقد اجتماعي، نقد تاريخي، نقد ادبي، نقد فني و .... سر و صدايي از ميان دانشجويان بلند شد، عده اي مخالف بودند و عده اي ديگر با خوشحالي بسيار موافق. اما استاد بدون انتظار هيچ تاييديه يا پاسخي از دانشجويان كار خود را آغاز كرد. آرام گچي از داخل گچدان كنار تخته برداشت و به سمت ابتداي تخته حركت كرد. در همانحال كه به سمت نقطه آغازين تخته مي رفت، گفت: "و امروز براي شروع كار يك شعر كوتاه از شاعرترين شاعران معاصر ايران و جهان، احمد شاملو انتخاب كرده ام تا با هم به نقد و بحث درباره آن بپردازيم. فراموش نكنيد كلاس نقد، كلاسي نيست كه فقط استاد سخنگو باشد، شما همگي بايد در آن نظر بدهيد و در اين نقد شركت داشته باشيد. مخصوصا اينكه نيمي از نمره پايان ترمتان به همين حضور مستمر و فعال شما در طول اين بحث ها و نقدها بستگي دارد." و آرام و با خطي زيبا بر روي تخته نوشت: &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;به نو كردن ماه بر بام شدم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;با عقيق و سبزه و آينه &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;داسي سرد بر آسمان گذشت كه پرواز كبوتر ممنوع است. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;پرندگان به نجوا چيزي گفتند &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;و گزمكان به هياهو شمشير در پرندگان نهادند. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;ماه بر نيامد.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;آن روز من معناي نهفته در پس سطرسطر يكي از زيباترين شعرهاي شاملوي بزرگ آشنا شدم. آن روز با گوشه اي از انديشه هاي مردي به طور دقيق آشنا شدم كه تا پيش از آن هرچند فكر مي كردم كه شعرهاي او را از حفظ هستم يا زندگينامه او را مي دانم، اما به روشني با نگرش و ديدگاه هاي او آشنا نبودم. بي شك آن روز يكي از زيباترين روزهاي دوران دانشجويي من بود. دوراني كه فصل روشني در زندگي ام بود و الان كه به سالهاي گذشته نگاه مي كنم، آرزو دارم كاش هنوز در آن دوران بودم و قدر آن لحظه ها را بيشتر مي دانستم. كاش مي توانستم دوباره ... از عنوان مطلبم به دور افتادم. قصدم اين بود كه بگويم چرا عنوان وبلاگم را اين قسمت شعر احمد شاملو انتخاب كردم. آري اين شعر يكي از زيباترين شعرهاي اين شاعر دورانساز بزرگ معاصر است كه وسعت كلام وانديشه او را درباره جهان پيرامونش به خوبي نمايش مي دهد. نمي خواهم شعر او را در اينجا نقد كنم. فقط خواستم بگويم كه چون آن را بسيار مي پسنديدم، براي عنوان وبلاگم انتخاب نمودم. اما به گمانم آن شعر و مضمون نهفته در آن بي ربط با امروز ما است. امروز ايران. امروزي كه به آن دچار شده ايم و راه گريزمان هم نيست. امروز ايراني كه ديگر ايران نيست. همچنين ايران ماههاي آينده كه تب تند انتخابات در آن بالا گرفته است. اينكه كه مي آيد، چه مي گويد و چه كاري مي خواهد انجام دهد. بگذاريد بيش از اين پيش نروم و ديگر حرفهايم را در مطالب بعدي بگويم. خودتان شعر را بخوانيد و قضاوت كنيد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/201545092504261131-621603553636739815?l=naazlee.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://naazlee.blogspot.com/feeds/621603553636739815/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=201545092504261131&amp;postID=621603553636739815&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/621603553636739815'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/201545092504261131/posts/default/621603553636739815'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://naazlee.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='دليل نامگذاري اين وبلاگ'/><author><name>كيوان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='19' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_yBMxIDqMloM/Seejar3IZZI/AAAAAAAAAAM/cCyalOrau2Y/S220/fb6c.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry></feed>
