ديشب مردم فهيم ايران شاهد سخت ترين و جنجالي ترين مناظره انتخاباتي ميان دو رقيب اصلي يعني ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد بودند. ديشب يكي از بي سابقه ترين گفتگوهاي تاريخ جمهوري اسلامي در حالي از تلويزيون رسمي كشور پخش مي شد كه اكثريت مردمان اين سرزمين چه در داخل و چه در خارج كشور، به تماشاي آن نشسته بودند. شايد اين اقبال اكثريتي بيشتر به اين دليل بود كه رقباي اصلي رياست جمهوري آتي كشور، اين دو شخصيت كانديد شده هستند. اين دو نفر بنابر اكثر آمارهاي رسمي و غير رسمي، بيشترين شانس را در پيروزي انتخابات 22 خرداد داشته و بي شك پيروز نهايي يكي از آنان است، ميرحسين موسوي با حمايت بيشتر اطلاح طلبان و محمود احمدي نژاد با حمايت بيشتر اصولگرايان. جداي از اينكه در انتخابات پيش رو، كدام پيروز ميدان خواهند بود، مناظره ديشب نكات جالبي در خود داشت كه مي خواهم در زير به تعدادي از آنها اشاره كنم:
نكته اول: مناظره ديشب بنابر نظر اكثر فعالان سياسي و فرهنگي كشور و همچنين بنده، رقابت اخلاق و اخلاق گرايي با بي اخلاقي و دروغ گويي و تهمت زني بود. ديشب محمود احمدي نژاد با وقاحت و بي شرمي خاص خود و دولت نهمي ها، نوك تيز حملات خود را به سمت تمام دولت هاي قبلي خود گرفته بود و تمام مصايب و مشكلات امروز كشور را به ناحق بر گردن آنان مي انداخت. در عوض ميرحسين موسوي با نهايت ادب و احترام تمام تلاش خود را كرد تا از چنبره بازي غيراخلاقي حريف خلاص شود و تنها به بيان ديدگاه ها و نظرات خود بپردازد. و چه مديرانه و مدبرانه، نتيجه را با وجود تمام استرس و اضطرابي كه بر روح مناظره حاكم بود، به سود خود و اخلاق گرايي هدايت كرد. از حق نگذريم احمدي نژاد هم تمام سعي خود را كرد تا با فرافكني و مظلوميت نمايي و عوام فريبي، ملت ايران را همچنان فريب داده و نتيجه مطلوب بدست آرد، كه اينبار موفق نشد.
نكته دوم: نمي گويم افرادي كه احمدي نژاد در مناظره ديشب به آنان حمله كرد، بري از هرگونه ايراد و نادرستي هستند. نه هرگز. خانواده آقايان هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري مسلما روزي بايد در پيشگاه اين ملت به تمام سوء استقاده ها و ناراستي هاي هاي دوران در راس قدرت خود اقرار كرده و جواب پس بدهند. اينان با يكه تازي در اقتصاد و سياست، سالهاست كه بدون هيچ بازخواستي، بر دايره ثروت و قدرت خود مي افزايند. اما آيا جاي اين بازخواست اينجا و در اين لحظه بود. آنان كه اندكي، تنها اندكي بيانديشند، به اين نتيجه خواهند رسيد كه بردن نام اين افراد در اين برنامه و در اين لحظه و در مقابل همچون شخصيتي تنها و تنها به دليل عوام فريبي و دور كردن اذهان مردم از تمام دروغ ها و نابساماني هاي چهار سال گذشته است. احمدي نژاد نه مي تواند و نه مي خواهد كه با اين مافياي قدرت دست و پنجه نرم كند؛ چرا كه خود او نيز، يكي از همين مافياست. فكر نمي كنم كسي از مافياي ثروت و قدرت مصباح يزدي و پسران رهبري باخبر نباشد. اينان همان كساني بودند كه او را بر مسند كار آوردند. حالا گيرم در جبهه اي ديگر و مخالف. از اين گذشته او براي فاش كردن نام اين افراد (به قول خود او مفسدان اقتصادي) و كشاندن آنها به پاي ميز محاكمه چهار سال فرصت كافي و وافي داشت. اما هربار با دادن وعده و وعيدهاي بسيار، خبر از افشاي نام اين مفسدان مي برد و تنها به همين جمله بسنده مي كرد كه بزودي نام آنها را در رسانه هاي رسمي كشور فاش خواهد كرد. بردن نام آنها در اين لحظه و در اين برنامه تنها به يك دليل مي تواند باشد: تشويش اذهان عمومي. تا از اين طريق بتواند راي اكثريتي را بدست آورد كه از بازي پنهان پشت پرده آنان بي خبرند و دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق و درست را هم ندارند. او و حاميان او به خوبي مي دانند كه براي بردن اين بازي بايد به حياط خلوت هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري و ديگراني از اين دست شيرجه بزنند. و از همه بدتر آنها را با ميرحسين موسوي در يك صف و در يك جبهه نشان دهند. اما جاي شكرش باقي ست كه هر چقدر هم حافظه تاريخي ملت ايران را دستكاري كنند، نمي توانند اختلاف هاي عميق و اساسي ميرحسين با شخص هاشمي رفسنجاني و رهبري را پاك كنند. اين ملت خود شاهد درگيري هاي روزگار نخست وزيري مير حسين ميان او و رييس جمهور و رييس مجلس وقت بوده اند كه شايد نبودن پستي به نام نخست وزيري و حذف آن از قانون اساسي نتيجه همين درگيري ها باشد. آنها آنقدر در اين كار سماجت ورزيدند كه امام هم در نهايت تن به اين تغيير داد. از طرفي ديگر هاشمي رفسنجاني هيچ نسبتي با اصلاحات و اصلاح طلبي ندارد. او نيز همانند اكثر هم رديفان و هم وزنان خود به جناح محافظه كار تعلق دارد. گيرم با سياست و درايت بيشتري نسبت به آنان كه يكي به ميخ مي زند، يكي به نعل. تنها شايد بتوان گفت كه در ميان محافظه كاران، او رابطه منطقي تري با اصلاح طلبان دارد اما تا آنجا كه منافع خود را در خطر نبيند. اگر در برهه هايي از تاريخ اصلاحات، اطلاح طلبان در پشت سر او و به حمايت از او صف كشيده اند، نه براي يكساني ديدگاه هايشان كه فقط براي نبود گزينه اي برتر در مقابله با ديگر حريفان قدر بوده است. محمود احمدي نژاد اگر ريگي به كفش نداشت، خيلي پيشتر، در آن هنگام كه مالك رياست جمهوري با راي حداكثري بود بايد عليه آنان به درست يا به نادرست اقامه دعوي مي كرد و آنان را به پاي ميز محاكمه ملي مي كشاند نه اينك كه روزهاي آخر قدرتش است و براي ماندن در اين قدرت دست و پا مي زند.
نكته سوم: هرچقدر سعي مي كنم كلمه ديگري براي صحبت ها و گفته هاي او بيابم، واژه اي جز عوام فريبي به ذهنم خطور نمي كند. او با تمام قدرت و امكانات خويش سعي در توهين به شعور، عقل و منطق ملت ايران داشت. همچون كودكان و نه در حد و اندازه رييس جمهور يك ملت، آنهم ملتي با اين همه سابقه تاريخي پرافتخار، سعي در بيان مسايلي مي كرد تا افراد بيشتري را به جمع هواداران بي فكر و منطق خود بكشاند. با نشان دادن پرونده هاي قطور پيش روي خود، با نمايش پرونده تحصيلي بانوي محترم زهرا رهنورد، با آمارهاي دروغ و بدون مرجع درخصوص رشد اقتصادي، با آمارهاي بي ريشه و اساس درباره وضعيت ايران در جهان، با پيش كشيدن مدرك تحصيلي خاتمي بزرگ و سكوت در برابر مدرك تحصيلي كردان وزير كشور خود، با كلي گويي و گريز از ورود به بحثهاي جزيي تر، با سعي در تحريك مردم به قهرمان سازي و قهرمان پروري خود و از همه بدتر با ريشخند و خنده تمسخرآميزي كه در تمام طول مناظره بر لب داشت كه به گمان من بيشتر نشان از استرس او بود، تنها يك چيز را به مخاطبين خود مي فهماند. براي ماندن بر سر قدرت همچون غريقي در آب، در حال دست و پا زدن است.
و نكته آخر: ميرحسين موسوي بي شك پيروز اين ميدان بود. او با مديريتي بسيار قوي، از همان ابتدا سعي كرد تا تن به حربه هاي حريف ندهد. با آرامش و متانتي وصف ناشدني، گفتن از هر دري را دنبال نكرد و تنها به ايراد سوالاتي اساسي درباره عملكرد دولت نهم و بيان ديدگاه هاي خود در خصوص حضور خود در انتخابات پرداخت. و حريف ناغافل از اين مديريت عالي، همچون كودكي از پس پدر، به اينسو و آنسو كشانده مي شد. او بيست سال سكوت كرده است و اين مسئله برخلاف تمام منتقدان او، از ديد من نكته اي بسيار مثبت است. چرا كه اگر او اهل ثروت و قدرت بود، در همان سالها كه در راس قدرت بود بايد تركتازي ها مي كرد، همان سالها كه جوان بود و انرژي بيشتري داشت و از همه مهمتر مورد تاييد رهبر انقلاب بود. نه اينك كه گرد پيري بر سر و روي اوست. او با سكوت خود نشان داده است كه در تمام اين دوران دور از سياست، بدون ترديد مخالف سياست هاي اجرا شده در كشور است. او تنها در دوران پرافتخار خاتمي به عنوان مشاور دولت حضور داشت و اين چيزي نيست كه مردم نكته بين ايران، آن را در نظر نياورند.
نكته اول: مناظره ديشب بنابر نظر اكثر فعالان سياسي و فرهنگي كشور و همچنين بنده، رقابت اخلاق و اخلاق گرايي با بي اخلاقي و دروغ گويي و تهمت زني بود. ديشب محمود احمدي نژاد با وقاحت و بي شرمي خاص خود و دولت نهمي ها، نوك تيز حملات خود را به سمت تمام دولت هاي قبلي خود گرفته بود و تمام مصايب و مشكلات امروز كشور را به ناحق بر گردن آنان مي انداخت. در عوض ميرحسين موسوي با نهايت ادب و احترام تمام تلاش خود را كرد تا از چنبره بازي غيراخلاقي حريف خلاص شود و تنها به بيان ديدگاه ها و نظرات خود بپردازد. و چه مديرانه و مدبرانه، نتيجه را با وجود تمام استرس و اضطرابي كه بر روح مناظره حاكم بود، به سود خود و اخلاق گرايي هدايت كرد. از حق نگذريم احمدي نژاد هم تمام سعي خود را كرد تا با فرافكني و مظلوميت نمايي و عوام فريبي، ملت ايران را همچنان فريب داده و نتيجه مطلوب بدست آرد، كه اينبار موفق نشد.
نكته دوم: نمي گويم افرادي كه احمدي نژاد در مناظره ديشب به آنان حمله كرد، بري از هرگونه ايراد و نادرستي هستند. نه هرگز. خانواده آقايان هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري مسلما روزي بايد در پيشگاه اين ملت به تمام سوء استقاده ها و ناراستي هاي هاي دوران در راس قدرت خود اقرار كرده و جواب پس بدهند. اينان با يكه تازي در اقتصاد و سياست، سالهاست كه بدون هيچ بازخواستي، بر دايره ثروت و قدرت خود مي افزايند. اما آيا جاي اين بازخواست اينجا و در اين لحظه بود. آنان كه اندكي، تنها اندكي بيانديشند، به اين نتيجه خواهند رسيد كه بردن نام اين افراد در اين برنامه و در اين لحظه و در مقابل همچون شخصيتي تنها و تنها به دليل عوام فريبي و دور كردن اذهان مردم از تمام دروغ ها و نابساماني هاي چهار سال گذشته است. احمدي نژاد نه مي تواند و نه مي خواهد كه با اين مافياي قدرت دست و پنجه نرم كند؛ چرا كه خود او نيز، يكي از همين مافياست. فكر نمي كنم كسي از مافياي ثروت و قدرت مصباح يزدي و پسران رهبري باخبر نباشد. اينان همان كساني بودند كه او را بر مسند كار آوردند. حالا گيرم در جبهه اي ديگر و مخالف. از اين گذشته او براي فاش كردن نام اين افراد (به قول خود او مفسدان اقتصادي) و كشاندن آنها به پاي ميز محاكمه چهار سال فرصت كافي و وافي داشت. اما هربار با دادن وعده و وعيدهاي بسيار، خبر از افشاي نام اين مفسدان مي برد و تنها به همين جمله بسنده مي كرد كه بزودي نام آنها را در رسانه هاي رسمي كشور فاش خواهد كرد. بردن نام آنها در اين لحظه و در اين برنامه تنها به يك دليل مي تواند باشد: تشويش اذهان عمومي. تا از اين طريق بتواند راي اكثريتي را بدست آورد كه از بازي پنهان پشت پرده آنان بي خبرند و دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق و درست را هم ندارند. او و حاميان او به خوبي مي دانند كه براي بردن اين بازي بايد به حياط خلوت هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري و ديگراني از اين دست شيرجه بزنند. و از همه بدتر آنها را با ميرحسين موسوي در يك صف و در يك جبهه نشان دهند. اما جاي شكرش باقي ست كه هر چقدر هم حافظه تاريخي ملت ايران را دستكاري كنند، نمي توانند اختلاف هاي عميق و اساسي ميرحسين با شخص هاشمي رفسنجاني و رهبري را پاك كنند. اين ملت خود شاهد درگيري هاي روزگار نخست وزيري مير حسين ميان او و رييس جمهور و رييس مجلس وقت بوده اند كه شايد نبودن پستي به نام نخست وزيري و حذف آن از قانون اساسي نتيجه همين درگيري ها باشد. آنها آنقدر در اين كار سماجت ورزيدند كه امام هم در نهايت تن به اين تغيير داد. از طرفي ديگر هاشمي رفسنجاني هيچ نسبتي با اصلاحات و اصلاح طلبي ندارد. او نيز همانند اكثر هم رديفان و هم وزنان خود به جناح محافظه كار تعلق دارد. گيرم با سياست و درايت بيشتري نسبت به آنان كه يكي به ميخ مي زند، يكي به نعل. تنها شايد بتوان گفت كه در ميان محافظه كاران، او رابطه منطقي تري با اصلاح طلبان دارد اما تا آنجا كه منافع خود را در خطر نبيند. اگر در برهه هايي از تاريخ اصلاحات، اطلاح طلبان در پشت سر او و به حمايت از او صف كشيده اند، نه براي يكساني ديدگاه هايشان كه فقط براي نبود گزينه اي برتر در مقابله با ديگر حريفان قدر بوده است. محمود احمدي نژاد اگر ريگي به كفش نداشت، خيلي پيشتر، در آن هنگام كه مالك رياست جمهوري با راي حداكثري بود بايد عليه آنان به درست يا به نادرست اقامه دعوي مي كرد و آنان را به پاي ميز محاكمه ملي مي كشاند نه اينك كه روزهاي آخر قدرتش است و براي ماندن در اين قدرت دست و پا مي زند.
نكته سوم: هرچقدر سعي مي كنم كلمه ديگري براي صحبت ها و گفته هاي او بيابم، واژه اي جز عوام فريبي به ذهنم خطور نمي كند. او با تمام قدرت و امكانات خويش سعي در توهين به شعور، عقل و منطق ملت ايران داشت. همچون كودكان و نه در حد و اندازه رييس جمهور يك ملت، آنهم ملتي با اين همه سابقه تاريخي پرافتخار، سعي در بيان مسايلي مي كرد تا افراد بيشتري را به جمع هواداران بي فكر و منطق خود بكشاند. با نشان دادن پرونده هاي قطور پيش روي خود، با نمايش پرونده تحصيلي بانوي محترم زهرا رهنورد، با آمارهاي دروغ و بدون مرجع درخصوص رشد اقتصادي، با آمارهاي بي ريشه و اساس درباره وضعيت ايران در جهان، با پيش كشيدن مدرك تحصيلي خاتمي بزرگ و سكوت در برابر مدرك تحصيلي كردان وزير كشور خود، با كلي گويي و گريز از ورود به بحثهاي جزيي تر، با سعي در تحريك مردم به قهرمان سازي و قهرمان پروري خود و از همه بدتر با ريشخند و خنده تمسخرآميزي كه در تمام طول مناظره بر لب داشت كه به گمان من بيشتر نشان از استرس او بود، تنها يك چيز را به مخاطبين خود مي فهماند. براي ماندن بر سر قدرت همچون غريقي در آب، در حال دست و پا زدن است.
و نكته آخر: ميرحسين موسوي بي شك پيروز اين ميدان بود. او با مديريتي بسيار قوي، از همان ابتدا سعي كرد تا تن به حربه هاي حريف ندهد. با آرامش و متانتي وصف ناشدني، گفتن از هر دري را دنبال نكرد و تنها به ايراد سوالاتي اساسي درباره عملكرد دولت نهم و بيان ديدگاه هاي خود در خصوص حضور خود در انتخابات پرداخت. و حريف ناغافل از اين مديريت عالي، همچون كودكي از پس پدر، به اينسو و آنسو كشانده مي شد. او بيست سال سكوت كرده است و اين مسئله برخلاف تمام منتقدان او، از ديد من نكته اي بسيار مثبت است. چرا كه اگر او اهل ثروت و قدرت بود، در همان سالها كه در راس قدرت بود بايد تركتازي ها مي كرد، همان سالها كه جوان بود و انرژي بيشتري داشت و از همه مهمتر مورد تاييد رهبر انقلاب بود. نه اينك كه گرد پيري بر سر و روي اوست. او با سكوت خود نشان داده است كه در تمام اين دوران دور از سياست، بدون ترديد مخالف سياست هاي اجرا شده در كشور است. او تنها در دوران پرافتخار خاتمي به عنوان مشاور دولت حضور داشت و اين چيزي نيست كه مردم نكته بين ايران، آن را در نظر نياورند.

1 ديدگاه:
اوضاع جالب نيست كيوان!
مردم به شدت فريب خوردند.اگر موسوي راي تياورد اين مردم كوته بين را مي بايست دار زد.
ارسال يک نظر