پنجشنبه ۴ ژوئن ۲۰۰۹

..: سبز، تويي كه سبز مي خواهمت :..

روزهاي سخت انتخاب كردن در راه است. بي شك بازهم مردمان اين سرزمين در مقابل آزموني قرار گرفته اند، كه سرنوشت سالهاي آينده خودشان و كشورشان را رقم خواهد زد. اين روزها آنچه بيش از همه به چشم مي آيد، حضور پرشور مردمي است كه مي خواهند باشند، مردمي كه مي خواهند با صداي بلند فرياد بزنند، هستند، حضور دارند و هرگز قصد ندارند نقشي منفعل در امور اجرايي كشور داشته باشند.
اين روزها ايران رنگارنگ شده است. و هر رنگ نشان نماياني است از حضور انسان، از حضور انديشه و از حضور فريادهايي كه بي وقفه مي گويند: نه!
بدون ترديد اقبال عمومي با شخص مهندس موسوي، اين مرد بزرگ چهره ساز اين روزهاست. مردي كه جداي از سابقه خوب و مديريت درخشان او، اخلاق انساني و منش آرام و با متانت او تاثير بسيار زيادي در اين علاقه عمومي داشته است. از سويي ديگر علاقه شخصي او به هنر و ادبيات، بسياري از هنرمندان و روشنفكران جامعه را كه بواسطه اختناق و خفقان حاكم بر جامعه در چند سال اخير ناراضي بوده و دچار گوشه گيري و كنج عزلت نشيني شده اند، همراه و همپاي خويش كرده است.
موسوي از جنس مردم است. سادگي و دوري از حيله و فريب سياستمدارانه روزگار معاصر در گفتار و رفتار او موج مي زند. اين شايد بهترين نكته مثبتي است كه موجب اقبال عمومي در تمام سطوح جامعه به سوي شده است. از سويي ديگر حمايت بزرگمرد اصلاحات نيز توجه جامعه به خصوص جوانان را به سوي موسوي معطوف كرده است. خاتمي شايد اخلاق گراترين و انسان گراترين شخصيت سياسي جمهوري اسلامي باشد كه از تيزبيني و هوش بالايي نيز برخوردار است. خاتمي در اين روزگار قحطي عشق و انسانيت نماد آرمان ها و آرزوهاي نهفته مردماني است كه سالها كه نه شايد قرنهاست در جستجوي حقيقت اند. خاتمي ديگر امروز خاتمي نيست، او نماينده هزاران هزار فريادي است كه در ميان هياهوي اقتدارگرايان گم گشته اند. و اينك همين خاتمي ست كه بنابر هر دليل موجه يا ناموجه، خود را از بودن در بازار انتخابات كنار كشيد و موسوي را با درايت و هوش و تيزبيني اش به موجي سبز بدل كرد كه خروشان و سهمگين بر كرانه هاي اقتدارگرايي و انحصارطلبي فرود آيد. امروز تمام ايران يكصدا سبز را فرياد مي زنند. اما آيا تمام اين ملت، ميرحسين موسوي را مرد اصلح انتخابات مي دانند. بدون شك چنين نيست. من ديده ام حتي آناني كه شيخ اصلاحات را پسنديده تر مي دانند هم، روبان ها و پرچم هاي سبز بر دست و روي و فروشگاه و خودروي خود مي بندند و همصدا با حاميان موسوي اما در جبهه اي جداگانه يك راه مي پويند و يك مقصد را مي خواهند. امروز رنگ سبز نه رنگ موسوي و نه رنگ هيچ شخصيت ديگري نيست، امروز رنگ سبز يك نه بزرگ، يك فرياد نه بزرگ به آناني است كه مي پندارند با زور و تهديد و سلب نمودن آزادي هاي مردم، مي توانند همچنان بر اريكه قدرت سوار باشند و بتازند. امروز رنگ سبز، رنگ تمام كساني است كه با زنداني سياسي و زنداني انديشه مخالفند. امروز رنگ سبز رنگ مردماني است كه مي بينند با نيرنگ و حيله فريبشان داده اند و نه تنها آزادي هايشان را در بند كرده اند كه سرمايه هاي ملي و ميهني شان را غارت و چپاول كرده اند. امروز رنگ سبز رنگ مردان و زنان آزادانديش ايران است؛ اما رنگ موسوي نيز هست.

0 ديدگاه: