سه‌شنبه ۲۸ آوریل ۲۰۰۹

چند دليل ساده براي ثروتمند بودنمان....


به چند دليل ساده، ما يكي از ثروتمندترين كشورهاي دنيا هستيم. به همين دلايل ساده هم، مردم كشور ما از پولدارترين و ولخرج ترين مردمان كره زمين هستند. اين ثروت البته براي دولتمردان ايران چيز چشمگيري نيست و همچنان به روال چندين و چند ساله گذشته از نبود بودجه براي رفع مشكلات معيشتي مردم مي نالند. از طرف ديگر اين ملت هميشه در صحنه هم هيچگاه نمي پذيرند كه واقعا رابطه بين وجود منابع طبيعي سرشار و استفاده درست آن هيچ دخلي به خسيس بودن و دست و دلباز بودن و اين جور چيزها ندارد.
البته بايد اين موضوع را هم در نظر گرفت كه اساسا ثروت نزد ايرانيان به چه معني است. و اساسا آيا اين چيزها نزد ما ملت هنرپرور و هنر دوست و هنرمند ثروت محسوب مي شود. يا اينكه اين موارد چون مادي اند و فاني اند و گذرا، نه تنها ثروت محسوب نمي شوند بلكه به همين دليل قابل انديشيدن هم نيستند و از آنجا كه چيزهاي غير قابل انديشيدن، چيزهاي بي مصرفي اند، پس مي توان آنها را با خيال راحت و بدون دغدغه مصرف نمود و يا حتي دور ريخت !؟


دليل اول: مصرف آب. آنقدر فراواني آب داريم كه با آب تصفيه شده مان حمام و توالت هم مي رويم. ماشين مان را هفته اي يكبار در حياط خانه يا در كوچه و خيابان مي شوييم. باغچه حياط خانه، درختان و فضاي سبز جلوي در خانه، ديوارها و پنجره ها و خلاصه هر آنچه كه قابل شستشو بوده و يا نياز به آب داشته باشد، از همين آب تصيفه شده قابل شرب استفاده مي كنيم. در نهايت هم با گفتم اين جمله كه "پولش را پرداخت مي كنم" خود را از تمام مسايل شرعي و فقهي و عرفي و قانوني و غير قانوني خلاص مي كنيم.

دليل دوم: مصرف برق. حتما بايد چراغ هاي خانه مان به گونه اي باشد كه اگر خداي ناكرده در گوشه اي از اتاق، آشغالي بر روي زمين ريخته بود كه هزار بار كوچكتر از دانه برنج بود، بتوان با چشم غير مسلح آن را كشف كرد. حتما بايد در هنگامي كه مثلا با كامپيوتر كار مي كنيم، تلويزيون هم روشن باشد تا اخبار يا سريال محبوبمان را ببينيم، ضبط هم بهتر است موسيقي دلخواهمان را پخش كند و ماشين لباسشويي و احيانا ماشين ظرف شويي و چاي ساز برقي و ... هم روشن باشد تا همه كارها همينك به پايان برسد و در نهايت با خيال راحت شب را روز كنيم. گويي انگار اگر نيمي از اينكارها به ساعتي يا روزي ديگر منتقل مي شد، چيزي از قانون طبيعت غلط مي شد. و از همه بدتر گقتن مغرورانه اين جمله كه "مجاني كه مصرف نمي كنم، پولش را مي دهم"

دليل سوم: مصرف گاز. جداي از منابع گازي سرشاري كه به علت نبود تكنولوژي يا امكانات يا مديريت و ... در پاي چاه هاي استخراج مي سوزد و دل هيچ بني بشري براي آن نمي سوزد، به جاي اينكه اندكي لباس گرمتر بپوشيم، بخاري هايمان روز به روز بزرگتر و غيراستانداردتر مي شود. گاهي نيز هوس مي كنيم همانطور كه بخاري از شدت شعله هاي آتش كم مانده تا آب شود، پنجره را باز كنيم تا هوايي بخوريم. يا آخرين روز كاريمان پيش از ترك محل كار، بخاري زير پايمان يا سيستم گرمايي داخل اتاقمان را روشن بذاريم تا شنبه صبح هنگامي كه آمديم، هواي اتاق گرم و مطبوع باشد. از عايق بندي ديوارها و پنجره هايمان، كتري آبجوش هميشه روشن بر روي اجاق و شومينه هاي قشنگ و تزييني و بزرگ هميشه روشن و بي مصرفمان هم كه صحبت به ميان آيد، باز با همان جمله زيبا روبرو مي شويم كه " پولش را دارم، به هيچكسي هم ربط ندارد"

دليل چهارم: مصرف بنزين. به نظرم بهتر است درباره اين يكي صحبتي نكنم. بنزيني مصرف مي كنيم كه قيمت هر ليتر آن از آب آشاميدني معدني هم ارزان تر است و باز مي گوييم ملتي فقيريم. هر روز صبح حتما بايد با خودروي شخصي خود بر سر كار حاضر شويم و حتي گاهي بدتر از اين، هر كدام از اعضاي خانواده بايد با خودروي شخصي خودش به محل كار خويش برود. اصلا انگار سازندگان اتومبيل دچار اشتباه اند كه جاي 4 يا 5 سرنشين در خودرو طراحي كرده اند. گويا تك سرنشين بودنمان هم بنوعي به نمايش ثروت مان مربوط است. مخصوصا كه روز به روز ماشين ها بزرگتر شده، اما تعداد سرنشينانش همچنان به همان حال باقي است، تك نفره. حاضر نيستيم حتي براي خريد از بقالي سر كوچه مان كمي پياده روي كنيم، به گمانم اگر امكان داشت براي دستشويي رفتمان هم با خودرويمان مي رفتيم. از اينها كه بگذريم، هزاران نفر از اين ملت محروم هستند كه ماشين سواري و خيابان گردي با اتومبيل برايشان يكي از بهترين تفريحات دنياست. ترافيك و آلودگي و ديگر مشكلات هم كه خوب به ما ربطي ندارد، مشكل دولت است و تازه "مگر مجاني تفريح مي كنم، براساس سهميه ام و با پرداخت پولش، دلم مي خواهد همه بنزين ام را بيهوده بسوزانم"

از باقي دلايل صرفنظر مي كنم، از مصرف بي رويه كاغذ و چوب، از مصرف نادرست نان، از آلودگي و بي توجهي به محيط زيست و هزاران چيز ديگر، كه اگر قرار باشد تك تك اين ولخرجي ها و بيهوده يا نادرست مصرف كردن هايمان را بنويسم، طوماري چندهزار متري لازم است. تنها كمي بيانديشيم. شايد فردا اين همه منابع طبيعي در دسترس ما يا كودكانمان نباشد. شايد فردا، آيندگان اين كشور با قدمت، ديگر نفت و گاز و آبهاي معدني گوارا و جنگلهاي پر درخت نداشته باشند. شايد فردا ديگر هيچ معدن و كوه پر ا ز منابع طبيعي كشف نشود.

1 ديدگاه:

ياسمين گفت...

دلم گرفت -
هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرزمينی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد